وَ مِزاجُهُ مِن تَسنيم؛عَيناًيَشرَبُ بِهااَلمُقَرَّبون..........................اِنّااَعطَيناکَ الکَوثَر تسنیم کوثر
» مفتی سابق مصر: علی (ع)ظهور داعش را پیش بینی کرده بود
» تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد
» ساپورت‌پوشان و آغاز ریشه دواندن عریان‌گری
» آیا می دانید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
» شهادت جانسوز امام علی(ع) تسلیت باد
» فضیلت های شب قدر
» حلول ماه مبارک رمضان مبارک باد .
» میلاد مهدی موعود مبارکباد
» اعیاد شعبانیه مبارک باد . . .
» رحلت جانسوز امام خمینی(ره) تسلیت باد
درباره ما

این وبلاگ درمورد حجاب و جایگاه حجاب در اسلام و سایر ادیان و نیز دیگر ارزشهای اسلامی ، به منظور آشنایی بیشتر خوانندگان ایجاد شده است که امیدوارم با عنایت پروردگار به هدفمان که ارزش نهادن به حجاب و دیگر ارزشهای اسلامی است ، دست پیدا کنیم.
نويسندگان
پيوندهاي وبگاه
» سایت جامع دفاع مقدّس
» منتظران مهدی بخشایش
» پرتال آگهی استخدام
» منتظران یوسف زهرا
» کاردستی های من
» لبیک یا خامنه ای
» از خاک تا افلاک
» وبسایت جان آقا
» ارزش گمشده
» خبرگزاری آران
» نرم افزار ایثار
» این سایبریون
» مهدیه آبسرد
» شهد شهادت
» دختر چادری
» مقر موعود
» علم الهدی
» دیار شهریار
» آوای یاس
» عطر جنّت
» گلشن راز
» راز نماز
» سلامت
» حیات
» تلنگر
» حجاب
» زحل
» تکیه
» مبارز
» منجی
» حرف تو
» دفتر غم
» مدل پالتو
» نگین لفور
» نهال امید
» تبریز بیدار
» تولید ایرانی
» عینک ریبن
» بانک تست
» مدیر بازرگانی
» تسنیم - تبریز
» کسب درآمد
» پاتوق دختران
» فراتر از واقعیت
» آذربایجان بیدار
» امام زمان(عج)
» آتشكده ي سرد
» خرید پد کینوکی
» مهدی خواهد آمد
» اسلام از منظر الله
» خداوند(قرآن)انسانها
» جانم فدای امام نقی(ع)
» پژوهشکده عفاف و حجاب
» موسسه فرهنگی عادیات
» بسیجی مظهر صبر و بصیرت
» مرکز فرهنگی ، مذهبی علویون
» مهندسی معکوس 2سیّده تاخدا
» پایگاه اطّلاع رسانی سپاه عاشورا
» اولین روزنامه جهانی شهرستان شبستر
» حجاب محدودیت است برای چشمهای شیطانی
» حرفی برای گفتن
مطالب قرآنی


به تسنيم ، کوثر خوش اومدين لطفا دلنوشته بذارين .ممنون


  • آرشيو مطالب
    موضوعات مطالب
    » 1 اسفند(۱)
    » 10 محرم(۱)
    » 12 آذر(۱)
    » 12 اردیبهشت(۱)
    » 13 آبان(۱)
    » 13 رجب(۱)
    » 14 خرداد(۱)
    » 2012(۱)
    » 22 بهمن(٢)
    » آب(۱)
    » آتش سوزی پیرانشهر(۱)
    » آدم خواری(۱)
    » آزادی(۱)
    » آیا می دانستید(۱)
    » آیین(۱)
    » آیین الهی(۱)
    » اباعبدالله(۱)
    » اجبار(۱)
    » اجتماعی(۱)
    » احادیث(۱)
    » احادیثی در مورد رمضان(۱)
    » اربعین امام حسین(٢)
    » ارزش(۱)
    » ارزش چادر(۱)
    » اس ام اس روز پدر(۱)
    » استقبال از رمضان(۱)
    » استکبار(۱)
    » اسلام(٢)
    » اعمال روز اربعین(۱)
    » اعمال شب اربعین(۱)
    » اعمال ماه رجب(۱)
    » اعیاد شعبانیه(۱)
    » افتخار به کار(۱)
    » امام حسن مجتبی(۱)
    » امام حسین(۱)
    » امام حسین(ع)(٦)
    » امام خامنه ای(۱)
    » امام خمینی(ره)(٥)
    » امام خمینی و حجاب(۱)
    » امام زمان(۱)
    » امام علی(۱)
    » امام علی (ع)(٢)
    » امام علی النقی(۱)
    » امام موسی کاظم(۱)
    » امام هادی(ع)(۱)
    » انتخابات(۱)
    » انقلاب اسلامی(۱)
    » اهر(۱)
    » اول مدرسه(۱)
    » ایام فاطمیه(۱)
    » ایام فاطمییه(۱)
    » با حجاب(۱)
    » بد حجابی(٢)
    » بدحجابی(۱)
    » برهنگی(۱)
    » بسیج(۱)
    » بعثت(۱)
    » بهداشت تغذیه روزه داری(۱)
    » بهداشت تغذیه ماه رمضان(۱)
    » پایان دنیا(۱)
    » پایان رمضان(۱)
    » پوشش(۱)
    » پیامک روز پدر(۱)
    » پیروزی انقلاب اسلامی(۱)
    » پیش بینی امام علی (ع) درمورد داعش(۱)
    » تاریخچه(۱)
    » تاریخچه بد حجابی(۱)
    » تاریخچه حجاب(۱)
    » تاریخچه شب یلدا(۱)
    » تاسوعا و عاشورا(۱)
    » تبریک روز پدر(۱)
    » تسلیت(۱)
    » تسنیم(۱)
    » تغذیه ماه رمضان(۱)
    » توهین به پیامبر(٢)
    » توهین به مقدسات(٢)
    » جمعه(۱)
    » جمهوری آذزبایجان(۱)
    » جنگ تحمیلی(۱)
    » چادر(٢)
    » چادر مشکی(۱)
    » چادر ملی(۱)
    » چرا امام حسین قیام کرد؟(۱)
    » چرا چادر(۱)
    » چرا حجاب(٢)
    » حافظ قرآن(۱)
    » حجاب(٢٩)
    » حجاب اسلامی(۱)
    » حجاب در اسلام(۱)
    » حجر بن عدی(۱)
    » حضرت زینب(٢)
    » حضرت فاطمه(٤)
    » حضرت مهدی(۳)
    » حقیقت شب قدر(٢)
    » حلول مله شعبان(۱)
    » خیرین مدرسه ساز(۱)
    » دادگاه(۱)
    » داعش(۱)
    » داعش در کلام امام علی(۱)
    » دختر پیرانشهری(۱)
    » درد دل(۱)
    » دسامبر(۱)
    » دعا(۱)
    » دفاع مقدس(۱)
    » دلایل حجاب(۱)
    » دلیل حجاب(۱)
    » دهم محرم(۱)
    » دهه فجر(۳)
    » دین اسلام(۱)
    » دیوار(۱)
    » رایتل(۱)
    » رجب المرجب(۱)
    » رحلت امام خمینی(٢)
    » رمز زیبایی(۱)
    » رهبر(٢)
    » روایات ماه رجب(۱)
    » روز اول مدرسه(۱)
    » روز پاسدار(۱)
    » روز پدر(۱)
    » روز جانباز(۱)
    » روز جهانی(۱)
    » روز جهانی معلولین(۱)
    » روز جوان(۱)
    » روز دانش آموز(۱)
    » روز دانشجو(۱)
    » روز زن(۱)
    » روز عرفه(۱)
    » روز مادر(۱)
    » روز معلم(۱)
    » زرتشت(۱)
    » زلزله اهر(۱)
    » زن(۱)
    » زن با حجاب(۱)
    » زن مسلمان(۱)
    » زنان آخر الزمان(۱)
    » زنان ونوسی مردان مریخی و حجاب(۱)
    » زیارت عاشورا(۱)
    » ساپورت(۱)
    » سال نو(۱)
    » سوپ نوزاد(۱)
    » سوره احزاب(۱)
    » سوم خرداد(۱)
    » سیده طاهره هاشمی(۱)
    » سیس(۱)
    » سیم خاردار(۱)
    » سیمای حقیقی(۱)
    » شب قدر(۳)
    » شب یلدا(۱)
    » شبهات(۱)
    » شعر اربعین(٢)
    » شعر شهادت موسی کاظم(۱)
    » شعر مدرسه(۱)
    » شعر مهدویّت(۱)
    » شگفتی قرآن(۱)
    » شهادت(٧)
    » شهادت آب(۱)
    » شهادت امام علی (ع)(۱)
    » شهادت امام موسی کاظم(۱)
    » شهادت شهید مطهری(۱)
    » شهدا(۱)
    » شهید(۱)
    » شهیده(٢)
    » شیشه عطر(۱)
    » شیطان پرستی(۱)
    » صحابی پیامبر(۱)
    » صدف(۱)
    » طبیعت(۱)
    » طرح ختم(۱)
    » عاشورای حسینی(۱)
    » عبد الرحمن(۱)
    » عروسک(۱)
    » عریان گری(۱)
    » عزا(۱)
    » علایم ظهور(۱)
    » علم قرآن(۱)
    » عید غدیرخم(۱)
    » عید فطر(۱)
    » عید مبعث(۱)
    » عید نوروز(٢)
    » عید نوروز در اسلام(٢)
    » غدیرخم(۱)
    » فاطمه زهرا(۱)
    » فتح خرمشهر(۱)
    » فراموش شده(۱)
    » فضایل ماه رمضان(۱)
    » فضیایل ماه شعبان(۱)
    » فضیلت شب قدر(۱)
    » فطر(۱)
    » فن آوری روز(۱)
    » فیلم موهن(٢)
    » قبر هابیل(۱)
    » قیام امام حسین(۱)
    » قیامت(۱)
    » گروهک تروریستی تکفیری داعش(۱)
    » گوهر(۱)
    » ماه رجب(۱)
    » ماه رمضان(٥)
    » ماه شعبان(٢)
    » ماه شوال(۱)
    » ماه مهر(٢)
    » مجلس نهم(۱)
    » محرم(۳)
    » محکوم کردن(۱)
    » مردم ژاپن(۱)
    » مسئولین(۱)
    » مسلمان شدن(۱)
    » مسیحی(۱)
    » مسیحی تازه مسلمان(۱)
    » مطهری(۱)
    » معلولان(۱)
    » معلولین(٢)
    » مقنعه(۱)
    » مهدی(۱)
    » مهر ماه(٢)
    » موهن(۱)
    » مکارم شیرازی(۱)
    » میلاد(۱)
    » میلاد امام حسن(۱)
    » میلاد امام حسین (ع)(۱)
    » میلاد امام زین العابدین(ع)(۱)
    » میلاد امام سجاد(ع)(۱)
    » میلاد امام علی(ع)(۱)
    » میلاد حضرت مهدی(۱)
    » میلاد علی اکبر(۱)
    » ناهید فاتحی کرجو(۱)
    » نبش قبر(۱)
    » نسل بشر(۱)
    » نقش رسانه(۱)
    » نگاه آلوده(۱)
    » نماز(۱)
    » نوروز(۱)
    » نیمه شعبان(٢)
    » هابیل و قابیل(۱)
    » هریس(۱)
    » هفته دفاع مقدس(۱)
    » هفته معلم(۱)
    » همسفر(۱)
    » همقطاری(۱)
    » هوس(۱)
    » ورزقان(۱)
    » ورود آقایان ممنوع(۱)
    » وفات امام خمینی (ره)(۱)
    » وفات حضرت زینب(س)(۱)
    » ولادت(۱)
    » ولادت امام حسن عسکری(۱)
    » ولادت امام زمان(عج)(٢)
    » ولادت امام صادق (ع)(۱)
    » ولادت امام علی(ع)(۱)
    » ولادت پیامبر اکرم (ص)(۱)
    » ولادت حضرت ابوالفضل(۱)
    » ولادت حضرت عباس(۱)
    » کار(۱)
    » کفر تا این حد(۱)
    » کم سن وسالترین حافظ(۱)
    » کمال دین(۱)
    » یا مهدی(۱)
    » یلدا(۱)
    » یوسف زهرا(۱)
    حیا چیست؟
    + نويسنده مدير در |

    حیا در لغت

    حیا واژه‌ای عربی است که در زبان فارسی با کلماتی همچون «شرم» و «آزرم» از آن یاد شده است.

    البته شاید نتوان واژه‌ی حیا را معادل کاربرد شرم در فارسی دانست؛ چرا که بنا به تعریف دهخدا، شرم حیرت و وحشتی است که در آدمی پیدا شود از آگاه شدن دیگری بر عیب یا نقص او  و این حالت مربوط به بعد از عمل می‌باشد، در حالی‌ که حیا قبل از عمل خود را نشان می‌دهد. لذا واژه‌ی حیا در زبان فارسی نیز متداول گردیده است و معانی دیگری نیز همچون «توبه و حشمت» برای آن ذکر شده است ؛ بدین معنا که از هر کار منافی حیا توبه می‌نماییم و با حیا و آزرم صاحب حشمت و شکوه می‌شویم.

    کاربردهای دیگر حیا عبارتند از: «هویدا گردیدن راز»، «زیستن»، «باران»،  «فراخی سال»، «حال»، «فرج شتر، گوسفند و درندگان ماده»، که این تعاریف مورد نظر نیست .

    در تعاریف اهل لغت  هم ویژگی‌های روانی حیا دیده می‌شود، مانند تغیر و دگرگون شدن حال، حالت انکسار درونی، شکستگی روانی و انقباض نفس و هم کارکرد حیا که عامل بازدارنده و دوری‌گزینی است.

     

    تعریف علمای  اخلاق از حیا

    در بین تعاریف علمای اخلاق، تعریفی را از کتاب جامع‌‌السعادات‌ ـ‌ از کتب مشهور اخلاقی‌ ـ ذکر می‌کنیم:

    «حیا محدودیت و در تنگنا افتادن نفس در ارتکاب محرمات شرعی و عقلی و عرفی، از ترس نکوهش و سرزنش است. تقوا اجتناب از گناهان شرعی است و حیا اعم از این است و عبارت است از اجتناب از آن‌چه عقل و عرف نیز آن را زشت و ناپسند می‌دانند.» 

    در تعاریف دیگر حیا  که در کتب اخلاقی ذکر شده است، از حیا به نوعی انفعال و اتصاف نفسانی و انزجار از کار خلاف آداب برای جلوگیری از کوتاهی‌کردن در حق دیگران، جهت حرمت شخص مقابل و مواجهه با آن‌چه آن را نقص می‌دانند، یاد شده است.

     

     تعریف حیا از دیدگاه دانشمندان غربی

    بطور نمونه به دو تعریف زیبا که در آثار غربی‌ها برخورد کردیم، اکتفا می‌نماییم:

    مونتسکیو: حجب و حیا خجلتی است که شخص از نقص و عدم کمال خود دارد.

    ویل دورانت: شرم‌رویی نوعی عقب نشینی مدبرانه است که از ترس و پاکی می‌زاید و با لطف و زرنگی گسترش می‌یابد.

     

    تعاریف دیگری از حیا

    در بین نوشته‌ها و گفتارهای مختلف در مورد حیا بعضاً تعاریفی ذکر شده است که برای توصیف حیا، اشاره به برخی از آن‌ها خالی از لطف نیست:

    ـ‌ حیا شرمی است برخاسته از ادراک خوبی‌ها و بدی‌های اختیاری. 

    ـ‌ حیا نیرویی است مهارکننده و نظم دهنده که رفتارهای روانی و فیزیکی انسان را بر اساس «شرع» و «عرف» تنظیم می‌کند. 

    ـ‌ خویشتنداری ارادی فرد در انجام اعمالی که خلاف قاعده و شأن شرعی و عرفی است. 

    ـ‌ ویژگی شخصیتی است که باعث می‌شود فرد نسبت به وقوع کاری که آن را زشت می‌داند، نوعی احساس بازدارنده یا ناراحت‌کننده داشته باشد.

    ـ‌ قدرتی است که انسان را از کارهای خلاف باز می‌دارد و اگر انسان گناهی انجام دهد، موجب شرمندگی او می‌شود.

     

     تعریف امام صادق(علیه‌السلام)

    بعد از بیان تعاریف مختلف، بیان نورانی امام صادق(علیه‌السلام) در مورد حیا را ارائه می‌دهیم. ایشان در ضمن روایتی می‌فرمایند: حیا، نوری است که جوهر آن، سینه ایمان است، و یک حالت بازدارندگی و خویشتنداری در برابر هر چیزی که با توحید و معرفت ناسازگاری داشته باشد، در انسان ایجاد می‌کند. 

    اگر آدمی ببیند عملی، رابطه‌ای، برخوردی، لبخندی یا نگاهی با توحید همخوانی نداشته باشد، آن را انجام نمی‌دهد.

      جمع بندی تعاریف حیا

    با نظر به کل تعاریف، سمت و سوی آن‌ها را هم‌جهت می‌یابیم؛ البته با عبارات مختلف. در کلیت تعاریف به پنج موضوع ماده، حالت، نسبت، علت و کارکرد حیا اشاره شده است که به تفکیک ارائه می‌گردد:

      ماده و جنس حیا چیست؟

    ده چیز به عنوان ماده و جنس حیا معرفی شده است که عبارتند از: نور، خصلت، ملکه، ویژگی شخصی، قدرت، وقار، غریزه، نیروی نظم دهنده‌ی درونی، ترکیبی از ترس و عفت.

     

     بر اثر حیا چه حالتی در نفس به‌وجود می‌آید؟

    در توصیف این حالت عبارات نزدیک به‌ هم استفاده شده است که عبارتند از: انقباض، انحصار، انزجار، ‌انزوا، انکسار، انفعال و اتصاف نفسانی، گرفتگی، دوری‌گزینی، شکستگی روانی، احساس بازدارنده یا ناراحت کننده، محدودیت و در تنگنا افتادن، تغیر و دگرگونی حال نفس.

     

     نتیجه این حالت و کارکرد آن در ارتباط با انسان چیست؟

    ترک عمل، بازدارندگی و دوری‌گزینی، جلوگیری، پرهیز از زشتی‌ها، توقف، خویشتنداری ارادی فرد، تنظیم کننده‌ی رفتارهای روانی و فیزیکی، رشد یافتگی و عقب‌نشینی مدبرانه.

     

    نسبت به چه اموری پیش می‌آید؟

    ارتکاب محرمات شرعی، قبیحات عقلی و مذمومات عرفی یا استشعار به آن؛ کار زشت، کار خلاف آداب، خلاف قاعده و شأن شرعی و عرفی، عیب، نقص و عدم کمال، مواجهه با نقص، کوتاهی کردن در حق مردم و هرچه با توحید و معرفت ناسازگار باشد.

      علت این حالت چیست؟

    ترس از سرزنش، نکوهش و مذمت مردم، پرهیز از ملامت و بدگویی، حفظ آبرو، زشتی عمل، احتراز از استحقاق مذمت. 

     

     ارکان حیا

    حیا  دارای سه رکن اصلی است: فاعل، ناظر و فعل.  

    فاعل در حیا شخصی است برخوردار از کرامت و بزرگواری نفسانی؛ یعنی برای خود ارزش قائل است و حاضر نیست خود را با کارهای زشت آلوده کند.

    ناظر در حیا شخصی است که مقام و منزلت او در چشم فاعل عظیم و شایسته‌ی احترام باشد و حضور او را درک کند.

    فعل، عمل ناپسند و زشت یا حتی بعضی اعمال مباح یا مثبت است که به دلیلی نابهنجار است و فاعل، زشتی و نابهنجاری آن را درک می‌کند یا برعکس؛ ترک عملی ناپسند است و انسان از ترک آن کار حیا می‌کند و بنابراین آن را انجام می‌دهد.

     

    تفاوت حیا با خوف، تقوا و خجالت

    محور بازدارندگی در حیا، توجه به حضور ناظر محترم و بلند مرتبه و حفظ حرمت و حریم اوست. چنان‌که پیامبر از این رهگذر به مسلمانان می‌فرمود: شرم کنید امروز از این‌که خداوند از تمام امور شما مطلع است.  حال آن‌که محور بازدارندگی در خوف، درک قدرت خداوند و ترس از مجازات اوست؛ چنان‌که امام محمد ‌باقر(علیه‌السلام) می‌فرمایند: به اندازه‌ی نزدیکی خدا از او حیا کن و به اندازه‌ی قدرتش از او بترس.  محور بازدارندگی در تقوا گناه بودن و مورد غضب خدا قرار گرفتن است.

    حیا با خجالت نیز یک فرق اساسی دارد و آن این است که خجالت امری است اضطراری؛ یعنی فردی که خجالت می‌کشد، در حقیقت اراده‌ی اینکه کاری بکند، از او سلب شده است. به عنوان مثال فردی که از صحبت کردن در مقابل چند نفر خجالت می‌کشد، قدرت صحبت کردن ندارد. و این نه تنها ارزش نیست، بلکه ضد ارزش است و عامل ناتوانی فرد به حساب می‌آید. اما حیا این‌گونه نیست. فرد می‌تواند صحبت کند، روحیه و قوت حرف زدن را دارد، اما شرم می‌کند که در این جمع به خصوص از این نوع الفاظ استفاده کند و این شرم را به صورت ارادی و با کمال اختیار به خود تحمیل می‌کند.

    خجالت حالتی است که به خاطر اندوهی که به قلب می‌رسد، در چهره نمایان می‌شود؛ به‌دلیل آن‌که استدلالی از بین برود یا دچار شک و شبهه‌ شود، یا آبروی او برود و در این حالت هیبت فرد دگرگون می‌شود. اما حیا یک نوع خودداری و مانع شدن است که ریشه در اراده‌ی انسان دارد و به روح او بر می‌گردد. «حیا مربوط به روح و ایمان است و خجالت مربوط به بدن و نفس» . مسائلی که در نفس و بدن پیش می‌آید، به اختیار ما نیست بلکه به طبیعت آن‌هاست، ولی روح و ایمان متعلق به اختیار هستند. این است که حیا را به عنوان یک صفت ارزشی مطرح کرده‌اند.

      انواع حیا

    برای روشن شدن مفهوم حیا بهتر است انواع حیا را بشناسیم. از جهات مختلف برای حیا انواعی ذکر کرده‌اند که به چهار نمونه اشاره می‌شود:

     

     حیای نفسانی و ایمانی

    حیای نفسانی شرمی است که خداوند آن را در همه‌ی نفوس آورده است؛ مانند شرم از کشف عورت و جماع بین مردم.

    حیای ایمانی شرمی است که مؤمن را از ارتکاب معاصی از ترس خدا باز می‌دارد.

     

     

    حیای ضعف و قوت

    رسول خدا(صلی‌الله‌‌علیه‌وآله) فرمودند: حیا بر دو وجه است؛ یک قسم آن از روی ضعف و ناتوانی است و قسم دیگرش از روی قوت و توانایی است که این قسم مطابق اسلام و ایمان است.

    حضرت علی(علیه‌السلام) ضمن بیان آفات هر چیزی، آفت حیا را ضعف و ناتوانی معرفی کردند.

     

    حیای عقل و حیای حمق

    حیا دو نوع است. یک نوع حیایی است که از روی خرد است و نوع دیگر، از روی نابخردی است. حیای عقل همان دانش است که انسان بر اساس آگاهی حیا می‌کند و حیای نابخردانه همان جهل است که فرد از روی جهالت حیا می‌کند . تفاوت جاهل و عاقل در این است که جاهل تا چیزی را می‌آموزد، به دنبال بیان و روایت کردن آن است؛ ولی عاقل تا چیزی را فرا می‌گیرد، به دنبال رعایت کردن آن است تا بقیه نیز از این شیوه بهره ببرند. حضرت علی(علیه‌السلام) توصیه می‌کنند: «هرگاه خبری را شنیدید، در اندیشه‌ی رعایت آن باشید، نه به فکر روایت و نقل آن؛ زیرا روایت‌کنندگان علم بسیارند و رعایت کنندگان آن اندک.» 

     تقسیم پنجگانه‌ی حیا

    حضرت صادق(علیه‌السلام) در مصباح الشریعه حیا را پنج‌گونه می‌دانند:

    حیا از گناه، حیا از کوتاهی، حیا از روی کرامت و بزرگواری، حیای محبت و دوستی و حیای هیبت و عظمت که هر یک اهلی دارد و هر گروه درجه‌ی جداگانه‌ای دارند.

    در این روایت به زیبایی مراتب حیا ذکر می‌گردد. انسان‌ها در مرتبه‌ی اول به‌خاطر گناهانی که مرتکب می‌شوند، در برابر خداوند حیا می‌کنند. کم‌کم که انسان بر اثر این حیا توانست ملکه‌ی عدالت را در خود راسخ کند و به مرز عصمت نزدیک شود، دیگر گناه نمی‌کند ولی به‌خاطر کوتاهی‌هایی که در اعمال و حالات خود می‌بیند، از خدا حیا می‌کند. در مرحله‌ی بعد پس از آن‌که حداکثر جهد و تلاش را در عبودیت نمود، بر اثر بزرگواری‌هایی که خداوند نسبت به او کرده است، آن‌چنان کرامتی به او دست می‌دهد که منشأ حیای او نسبت به صاحب کرامت می‌شود.

    انسان در این مرحله وارد وادی حب و محبت می‌شود و شدت علاقه به محبوب، خوف مقامی در دل او ایجاد می‌کند که منشأ حیا می‌شود و در نهایت آن‌چنان هیبت الهی او را می‌گیرد که حیای او حاصل این هیبت می‌شود. پس در تمامی مراحل، حیا هست، ولی منشأ آن نسبت به هر مرحله تفاوت می‌کند و بالتبع خود حیا و آداب و آثار آن متفاوت می‌گردد.

     

    -‌ حيا، ويژگي روح

    در بحارالانوار نقلي از تورات در مورد خصوصيات خلقت آدم از لحاظ نفس و روح آمده است كه خداوند در نفس حدت، سبكباري، شهوت، سرگرمي، بازي، خنده، سبكسري، فريفتن، خشونت و هراس قرار داد. و در روح بردباري، وقار، پاكدامني، حيا، درك، فهم و زيبايي را قرار داد.

    اگر خردمندي هراس داشت كه خلق و خوي نفس اماره بر او غلبه پيدا كند و او را به سوي خود متمايل سازد، هر يك از خُلق‌هاي نفس با يكي از خلق‌هاي روح همراه مي‌شود و بدان استوار مي‌گردد؛ زودرنجي با بردباري، سبك سري با وقار، شهوت با عفاف و بازي با حيا... همساز مي‌گردد. با روح است كه حق از باطل شناخته مي‌شود... و انسان حيا مي‌كند.

    بنابراين حيا اصل ثابتي در فطرت همه‌ي انسان‌هاست که به جنبه‌ي روحي انسان برمي‌گردد. البته مصداق‌ها و مواردي که مردم از آن حيا مي‌کنند، تابع فرهنگ و نظام ارزشي آن‌هاست و همه‌ي امور فطري تقريباً چنين هستند که مصاديقشان تابع فرهنگ‌هاست. ولي با اين حال بايد آن مصداق هماهنگ با قوانين الهي باشد و اين‌جاست که لزوم و جايگاه شرع مقدس در امور فطري خود را نشان مي‌دهد که مصداق را در جهت معيار فطري قرار دهد. 

    2- ملازمت حيا با عقل

    خردمندترين مردم باحياترين آن‌هاست. 

    اولين چيزي كه خدا خلق كرد، عقل بود. هرگونه به او امر ‌كرد، عمل نمود و او را بر تمامي خلقش گرامي دانست و 75 لشگر براي آن قرارداد كه از جمله‌ي آن‌ها حيا بود.

    روايت زيبا و لطيفي از اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) است که حضرت جبرئيل بر حضرت آدم(عليه‌السلام) نازل شد و به آدم گفت: من مأمور شده‌ام كه تو را در انتخاب يكي از سه چيز مخير سازم پس يكي را برگزين و دوتا را واگذار. آدم گفت: آن سه چيز چيست؟ جبرئيل پاسخ داد: عقل و حيا و دين. آدم گفت: عقل را برگزيدم. جبرئيل به حيا و دين گفت شما بازگرديد و او را واگذاريد. ولي آن دو گفتند: ما مأموريم هر جا عقل باشد، با او باشيم. گفت شأن شما همين است و بالا رفت.

    حيا اولين نشانه‌ي فهم و عقل در انسان است و ايمان آخرين مراتب عقل است و محال است کسي به مرحله‌ي آخر، يعني ايمان برسد، ولي حيا که مرحله‌ي اول است را نداشته باشد. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله) مي‌فرمودند: انسان اگر عاقل باشد، خيلي چيزها را خود به خود رعايت مي‌کند. ايشان در مورد عاقل دو ويژگي بيان کردند که با اين ويژگي‌ها عاقل شناخته مي‌شود. يکي از آن‌ها اين است: «لحظه‌اي از حيا جدا نمي‌شود.» 

    در روايات حيا ذكر، ديده و ميوه‌ي عقل محسوب مي‌شود:

    هر عضوي ذکري متناسب با خود دارد و ذکر عقل بزرگداشت خداوند و حياست. 

    خدا عقل را از نور ذخيره شده و پنهان خود آفريد و حيا را ديدگان او قرار داد.

    عقل درختي است كه ميوه‌اش بخشندگي و حياست.

    جالب است بدانيم ايمان را هم درختي مي‌دانند كه شكوفه‌ي آن حياست.

     

    حيا، لباس و زينت اسلام

    پيامبر،‌ اسلام را برهنه و حيا را در جايي لباس اسلام  و در جايي زينت آن  معرفي كرده‌اند. از طرفي در قرآن تقوا به عنوان لباس بهتر ياد شده است.  جمع اين دو مطلب در روايت زيبايي است که پيامبر جامه‌ي اسلام را تقوا و جامه‌ي زيرين آن را هدايت و جامه‌ي رويين آن را حيا دانسته‌اند.  حضرت علي(عليه‌السلام) هم حيا را لباسي بلند و حجابي منع كننده و پوششي نگه‌دارنده از بدي‌ها  و آن را بهترين لباس دين  مي‌دانند و زيرك را كسي مي‌دانند كه پوششي از حيا داشته باشد.

    پيامبر حيا را نه تنها لباس و زينت، بلکه خلق و خوي اسلام  و همه‌ي دين  مي‌دانستند. گروهي نزد پيامبر آمدند و گفتند: فلان فرد را حيا فاسد كرده است! پيامبر فرمودند: «حيا از آيين اسلام است و بي‌حيايي از پستي فرد است.»  لذا حيا از بارزترين شاخصه‌هاي فرهنگ اسلامي است كه خود را در هنر و خصوصاً معماري اسلامي ظاهر كرده است.

     

    نور حيا

    خداوند خودش را «نور» معرفي مي‌كند . امام صادق(عليه‌السلام) در حديث شريفي مي‌فرمايند: «حيا از جنس نور است » در مورد علم  هم نور گفته شده است.

    نور همان چيزي است كه خودش ظاهر است و با تابش آن به ديگران، آن‌ها را هم ظاهر مي‌كند. البته اين مطلب در مورد تمام صفات اخلاقي صادق است. تمام صفات اخلاقي نور هستند و نورشان را هم از خداوند گرفته‌اند. حيا هم بارقه و جلوه‌اي است از نور خدا. اصلاً ريشه‌ي گرايش ما به حيا و كلاً فضائل اخلاقي، مربوط به روح الهي مي‌باشد كه در وجود ما دميده شده است.

    هر كسي كو دور ماند از اصل خويش           بــاز جويد روزگار وصل خويش

    روح ‌الهي در انسان دميده شده است و لذا فقط انسان در بين همه‌ي حيوانات به دنبال فضائل اخلاقي است.

    نكته‌ي ديگر اين است كه «نور» تابنده است و امري پنهاني و حبس شدني نيست. طبق فرمايش امام صادق(عليه‌السلام) حيا نيز اين چنين است. حيا را نمي‌توان حبس كرد، بلكه بايد ابراز و اظهار شود.

    «رنگ» تعلق‌پذير و پنهان كننده‌ي اشياء است، اما «نور» از اشياء گذر مي‌كند يا منعکس مي‌شود و تابش آن به همه چيز برخورد مي‌كند و ظاهر كننده‌ي اشياء است. در مورد علمي‌كه همچون «رنگ» است گفته‌اند: علم همان حجاب بزرگتر است.  اما در مورد علمي‌كه «نور» است، فرموده‌اند: علم نوري است كه خدا در هركه بخواهد، قرار مي‌دهد.  براي اين كه بفهميم علومي كه داريم «حجاب اكبر» است يا «نور»، بايد ببينيم آيا اين علوم به ما متعلقند يا نه؟ آيا حاضر هستيم آن را در اختيار ديگران قرار دهيم يا حق مالكيت آن را در انحصار خود مي‌دانيم.

    حيا هم بايد تابنده باشد و اظهار شود. نمي‌توان به بهانه‌ي‌ ريا نشدن از حيا پرهيز كرد. حيا از صفاتي است كه بايد متجلي شود. حيا جزء امور اجتماعي است نه صرفاً تعبدي؛ لذا حتي اگر قصد قربت هم در آن نباشد، آثار خود را به جاي مي‌گذارد.

     نشانه‌ي عالم حقيقي

    ده چيز را به‌عنوان آفت عالم شمرده‌اند كه يكي از آن‌ها كم شدن حياست.  خداوند به داوود(عليه‌السلام) وحي كرد كه ساده‌ترين كاري كه مي‌توانم بر عالمي كه به علم خويش عمل نمي‌كند انجام دهم و از هفتاد عقوبت سخت‌تر است، اين است كه شيريني ياد خود را از قلبش خارج سازم و هيچ راهي به سوي خداوند پيموده نمي‌شود مگر با علم. علم زينت انسان در دنيا و رهنمون كننده‌ي او به بهشت است و به واسطه‌ي آن، انسان به رضوان الهي مي‌رسد. معرف علم حقيقي، عمل شايسته و اذكار پاك و راستي و تقواي اوست، نه زبان و... . عالم حقيقي، كسي است كه عقل، عبادت، حكمت، «حيا» و خشيت دارد.

      سيماي اهل آخرت

    خداوند خطاب به پيامبر، سيماي خوبان و اهل آخرت را اين‌گونه توصيف مي‌كند:

    رويشان گشاده، حيايشان بسيار و حماقتشان اندك است.

     

     معيار سنجش اعمال

    بارها شنيده‌ايد كه پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) مي‌فرمودند: به محاسبه‌ي نفس خويش بپردازيد پيش از آن كه به حساب شما رسيدگي شود.

    اما با چه معياري خود را بسنجيم؟ پيامبر مي‌فرمايند: با معيار حيا خود را بسنجيد؛ قبل از آن كه به سنجش درآييد.

    اينجا منظور حياي بعد از عمل است که مترادف با شرم فارسي است؛ يعني با شرمندگي که از اعمال خود پيدا مي‌کنيد، اعمال خود را بسنجيد؛ چه شرمندگي بر اثر عمل خلاف و چه شرمندگي بر اثر نقص عمل خوب و قصور و تقصير در آن.

     

    حيا در احكام

    حيا از آن چنان اهميتي برخوردار است كه عامل حرمت شراب شمرده شده است. در روايت آمده است: خداوند شراب را به سبب از بين بردن حيا حرام كرد؛ چرا كه انسان سرمست و ميگسار در حال مستي هر كار زشتي از او سر مي‌زند و آبروي خويش را بر باد مي‌دهد. در اين روايت دليل حرمت شراب سه مسأله بيان شده است: 1) فسادانگيزي 2) عقل زدايي از درك حقايق 3) از بين بردن حيا از صورت.

    حيا در احكام گاهي چنان تأثيري دارد كه يك امر مستحب يا مباح را مكروه مي‌كند. از حسين بن روح كه از نواب خاص امام زمان بود، پرسيده شد چرا ازدواج موقت در ابتداي جواني ناپسند است؟ ايشان جواب داد: چرا كه پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) فرمودند: حيا جزئي از ايمان است و شروطي ميان تو و آن وجود دارد. اگر آن را براي خوشي بكار بردي، از سر حد حيا خارج گشته‌اي و ايمانت را بر باد داده‌اي. به حضرت گفته شد: اگر كسي چنين كاري كند، آيا زنا كاراست؟ پيامبر فرمودند: نه!

    تمثيل حيا به انسان صالح

    در مقام تمثيل پيامبر فرمودند: اگر حيا انسان مي‌بود، هر آينه انسان شايسته‌اي بود.  و در جاي ديگر او را به انسان صادقي  تشبيه كردند. عكس آن را هم تشبيه كرده‌اند كه اگر بي‌حيايي انسان مي‌بود، هرآينه انسان بدي بود.

     ملاك انتخاب كارگزار

    حضرت امير(عليه‌السلام) در نامه به مالك اشتر از جمله ملاك‌هاي انتخاب كارگزاران را حيا مي‌دانند و مي‌فرمايند: «و از ميان مردم كساني را براي كارگزاري انتخاب كن كه تجربه و حيا دارند.»

    يك فرد خدمتگزار در نظام اسلامي بايد در كار او صداقت، در نگاه او محبت و حيا، در انديشه‌ي او خير خواهي، در رفتار او شادابي، در سكوت او دقت و در تلاش او اخلاص و جديت باشد.

    حيا منشأ آثار اعتقادي، اخلاقي، دنيوي و اخروي است که به‌طور مجزا در اين فصل به‌ آن پرداخته مي‌شود.

     

    آثار اعتقادي

    انسان با صفاتي همچون حيا و آزرم محبوب و معشوقِ خداوند مي‌گردد. همان‌گونه كه پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) مي‌فرمايند: «خداوند انسان باحياي بردبار توانگرِ پاكدامن را دوست مي‌دارد و با انسان ناسزاگو، بددهان و فقير سمج، دشمن است.»

    توانگري که مي‌تواند عامل طغيان بشود، اگرچنان‌چه با حيا توأم شد، محبوب خدا مي‌شود و بر عکس اگر در حالت فقر و نداري، گدايي مردم را کرد و در گدايي پافشاري و سماجت نمود، حياي او مي‌رود و باعث دشمني خدا مي‌گردد.

    امام باقر(عليه‌السلام) فرمودند: «هر کس چهار چيز را پوشش خود سازد، اسلامش کامل گردد، بر ايمانش ياري شود، گناهانش پاک گردد و خدا را در حالي که از او راضي است، ملاقات کند و اگرچه سر تا قدمش گناه باشد، خدا از او فرو ريزد. آن چهار چيز عبارتست از: وفا به قراردادهاي الهي، راستگويي با مردم، حيا از زشتي پيش خدا و پيش مردم و حسن خلق با خانواده و مردم.»

     آثار اخلاقي

    حيا مبناي نظام اخلاقي

    فلاسفه و انسان شناسان غالباً دو نظام اخلاقي را مشخص مي‌كنند: اخلاق شرم  (اخلاق يونان هومر) و اخلاق احساس گناه  (اخلاق مسيحي).

    دكتر لنگهاوزن با معرفي اين دو نظام، حيا را به عنوان نظام اخلاقي سوم برخاسته از تفكر اسلامي مي‌داند: احساس شرم زماني پديد مي‌آيد كه ما به نگاه ديگران و يا تصور نگاه آن‌ها پس از آن كه مرتكب خلاف شديم توجه كنيم؛ در حالي كه احساس گناه احساسي كاملاً وجداني است و به هيچ وجه به نظر ديگران نسبت به ما ربطي ندارد. شرم و احساس گناه هر دو حالت‌هايي هستند كه انسان مي‌خواهد از آن‌ها رها شود...

    حيا نيز انگيزه‌اي براي رعايت احكام اخلاقي است. حيا عاملي براي ممانعت از اعمال سوء و حتي بيشتر ازآن عاملي است براي جلوگيري از موقعيت‌هايي كه در آن فرصتي يراي ارتكاب به گناه به وجود مي‌آيد. در حالي كه شرم و احساس گناه حالت‌هايي هستند كه پس از ارتكاب به گناه به وجود مي‌آيند.

    در اسلام نيز با توصيه‌اي كه درباره‌ي حيا شده است، احساس شرم و يا وجدان نابود نمي‌شود، بلكه مهم‌تر از هر دوي آن‌ها نيازي است كه انسان براي حفظ حرمتي كه به‌واسطه‌ي آن ارتباط با خدا را حفظ مي‌كند احساس مي‌نمايد. اين محافظت از حرمت فطري، به اخلاق مبتني بر حيا ويژگي متعالي مي‌دهد.

    خلاصه آن‌كه در فرهنگ اسلامي، حيا احساسي است همچون احساس نگهبان حرم؛ حرمي كه در صورت غفلت آلوده مي‌شود.

    در روايات اين منزلت در بين صفات احلاقي براي حيا ديده مي‌شود كه بناي فعل اخلاقي باشد. برخي از صفات اخلاقي، ارثي هستند ولي برخي صفات اكتسابي است و جنبه‌ي ارثي بودن آن‌ها كم رنگ است. اين صفات كه مكارم اخلاق محسوب مي‌شوند، ده صفت هستند كه چه بسا در پسر يافت مي‌شود ولي در پدر وجود ندارد يا بالعكس. امام صادق(عليه‌السلام) يكي پس از ديگري اين مكارم اخلاقي را به شمارش در مي‌آورند:

    «مردانگي، راست‌گفتاري، امانتداري، صله‌ي رحم (گاهي فرزند فردي اجتماعي است، ولي پدر و مادر او اين‌گونه نيستند و بالعكس)، ميهمان‌ نوازي، اطعام كردن سائل، جبران نيكي‌هاي ديگران، پاس داشتن حريم همسايه و دوست. در ادامه حضرت يادآور مي‌شوند كه در رأس تمامي اين صفات و ويژگي‌ها، حيا قرار دارد.»

    پيامبراكرم(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) فرمودند: من برانگيخته شدم تا مكارم اخلاق را به اوج و تماميت برسانم.  و حضرت علي(عليه‌السلام) تماميت کرم را به حيا دانسته‌اند و آن را نيکوترين خصلت‌ها معرفي کرده‌اند.

     

     حياي از خود

    در بين مخلوقات بيشترين و لطيف‌ترين حيا در پيامبر بود و پيامبر نه تنها تماميت اين مكارم اخلاق را در خود ظهور داد، بلكه انسان‌ها را متوجه جنبه‌اي از حيا به عنوان حياي از خود كرد. حياي از خود يكي از مصاديق تماميت مكارم اخلاق است؛ چنان‌چه در روايت آمده است: «تماميت جوانمردي اين است كه از خودت حيا كني.»   حياي از خود در اوج معارف ديني قرار دارد و اين مسأله نشان از اتصال ديني ما با وحي الهي دارد.

    حياي از خود به اين معناست كه آن‌قدر انسان براي خود ارزش و كرامت داشته باشد كه در خلوت خويش نيز خجالت بكشد كار زشتي انجام دهد؛ حتي اگر كس ديگري هم مشاهده نكند. براي روشن‌تر شدن اين مفهوم به مثال زير توجه كنيد:

    اگر يك فرد برجسته‌ي مذهبي در ملأ عام كاري خلاف شأنش انجام دهد، مسلماً كسي كار او را نمي‌پسندد و او را تقبيح مي‌كند. حال فرض كنيد با يك دوربين مخفي اعمال او را در خلوت زير نظر بگيريم و مثلاً ببينيم خميازه مي‌كشد، بدون آن‌كه دستش را جلوي دهانش بگيرد. اگر كسي اين عمل را در خلوت هم از او ببيند، بر او خرده مي‌گيرد كه چرا اين كار را انجام داده، اگر چه در خلوت بوده و كسي نمي‌ديده است. اين به دليل آن است كه ما در وجودمان به چيزي به اسم حياي از خود اعتقاد داريم. يعني اگر كسي هم او را نبيند، بايد براي خودش عزت و كرامت قائل باشد و از خودش شرم كند كه هر عملي را انجام دهد.

    در روايتي اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) فرمودند: «كسي كه در خلوت كاري كند كه آشكارا از انجام آن حيا مي‌كند، خودش نزد او ارزشي ندارد.»

    حياي از خود باعث مي‌شود انسان هيچ موقع از خود غافل نشود و همين امر موجب تثبيت و ملكه ‌شدن صفات اخلاقي در نفس مي‌گردد. بنابراين نيكوترين حيا  و بالاترين درجه‌ي حيا را حياي از خود مي‌دانند  وآن را ثمره‌ي ايمان دانسته‌اند. 

    حضرت علي(عليه‌السلام) علت اين حيا را وجود گوهر عقل در انسان مي‌دانند و مي‌فرمايند: علت حيا از فرد سالخورده زيادي سن و سفيدي ريش او نيست، بلكه علت حيا از او عقل اوست. پس اگر گوهر عقل درون ما نيز باشد، شايسته است كه از او حيا كنيم و عمل قبيحي را در محضر او انجام ندهيم.

    شايد اين سؤال مطرح باشد كه چه زماني حياي از خود در انسان پديدار مي‌شود؟ در پاسخ بايد گفت: هنگامي كه عزت نفس در انسان نمايان گردد. اگر در رفتار و سلوك خويش با ديگران تأمل نماييم، درخواهيم يافت كه هرچه منزلت و عزت كسي در نزد ما بيشتر باشد، حياي ما نسبت به او افزون‌تر خواهد بود. حال هر چه منزلت و عزت نفس در بينش ما والاتر و بالاتر باشد، حياي ما از خود نيز افزايش خواهد يافت.

    عباراتي همچون: «اين كار در شأن من نيست» و يا «از خود شرمسار و خجلت زده‌ام» به شرطي كه با اخلاص توأم باشد، مصاديقي است كه بيانگر حياي از خود مي‌باشد. حياي از خود در اوقات تنهايي و خلوت مصداق بيشتري مي‌يابد.

    اگر به‌راستي جسم و روح خود را امانتي والا از سوي آفريدگار يكتا بدانيم، آيا نسبت به آن بي‌توجه و بي‌اعتنا خواهيم بود؟

    روشن است كه هر كس عزت و كرامت دارد، ظرفيت و گنجايش بيشتري در خود احساس مي‌كند و همين احساس ‌زمينه را براي كسب معارف بيشتر براي او فراهم خواهد كرد.

    حضرت علي(عليه‌السلام) به مفضل بن صالح مي‌فرمايد: «از هرگونه عمل مخفيانه‌اي كه در برابر ديدگان مردم از بروز آن حيا مي‌كني بپرهيز و از هرگونه عملي كه هر گاه بر فاعل و كننده‌ي آن عرضه گردد از آن دوري مي‌گزيند، اجتناب كن.»

    اين سخن تابناك انسان را با وجدان خويش مواجه مي‌سازد و به او فرمان مي‌دهد كه مبادا عملي را در نهان انجام دهد كه در آشكارا از انجام آن ناخشنود است.

     

    حيا، آزادي و كرامت

    حيا، آزادي را با كرامت پيوند مي‌دهد. شروع حيا آزادي است و غايت آن كرامت. حياست كه بيش از هر چيز ديگر كرامت انسان را تضمين مي‌كند. اميرمؤمنان(عليه‌السلام) فرمودند: نهايت كرامت در حيا منعكس است!

    اگر چه حيا از يك منظر، ميداني است در جهت پيوند آزادي و كرامت، اما از منظري ديگر، زمينه‌اي را فراهم مي‌كند در جهت گسستن آزادي از كرامت. پيوند آن از اين جهت است كه حيا با آزادي شروع مي‌شود و به كرامت ختم مي‌شود و گسيختن آن از اين جهت است كه انسان در نقطه‌اي قرار مي‌گيرد كه آزادي را از خود سلب مي‌كند تا به كرامت دست يابد. او آزاد است كه از فلان واژه در اين جمع استفاده كند؛ اما اين آزادي را از خود سلب مي‌كند تا كرامت خود و ديگران را حفظ كند. محور ارزش‌ها در غرب آزادي است و در اسلام، كرامت. در غرب حاضر نيستند به هيچ وجه، آزادي را محدود كنند؛ اما اسلام در بعضي مواقع آزادي را به خاطر حفظ كرامت بشر محدود مي‌كند.

    گروهي در يونان به نام «‌كلبيون» عقيده داشتند كه انسان در خلوت نبايد متفاوت از حضور ديگران عمل كند؛ ولي عوض آن‌كه در خلوت مثل حضور مردم رفتار كنند، در حضور مردم مثل خلوت رفتار مي‌كردند. عقيده داشتند كه ديگران نبايد مانع ما شوند و به خاطر ديگران نبايد خود را از چيزي محروم كنيم. نتيجه‌ي حرف آنان اين شد كه مانند سگ بين مردم رفت‌ و آمد مي‌كردند، از هيچ عملي چه در خلوت و چه در ملأ عام اِبا نداشتند. در واقع همه‌ي قيود و حدودي که مردم در زندگاني اجتماعي به آن مقيد شده‌اند، ترک کرده، حالت طبيعي را پيشنهاد خود ساخته بودند  و اصلاً حيا نزد آنان جايگاهي نداشت. اين بدان خاطر بود كه آن‌ها در تقابل بين آزادي انسان و كرامت او، آزادي را ترجيح مي‌دادند. الان همين تفكر در غرب رايج است. اما اسلام محور ارزش‌ها را كرامت انسان مي‌داند و هر فعلي را كه منافي با آن باشد، مذموم مي‌شمرد.

    يكي از نقاط كليدي كه ارزش‌هاي اسلامي را از ارزش‌هاي غربي جدا مي‌كند، حياست. حيا مرزي است كه انسان آزادي خودش را محدود مي‌كند تا كرامت او لكه‌دار نشود؛ مثلاً انسان وقتي وارد حوزه يا دانشگاه مي‌شود، به خاطر حفظ شؤونات خود، بعضي از رفتارهاي عوامانه را انجام نمي‌دهد.

     

    حيا و ادب

    از خـــدا خــواهيـم توفيــق ادب                   بي‌ادب محروم ماند از لطف رب

    «ادب و حيا درهاي بسته را باز مي‌کند و بي‌ادبي درهاي باز را مي‌بندد. بر بي‌ادب راه بسته است. ادب، آمادگي و استحقاق مي‌آورد. شخص باادب به زمين‌ها، به آسمان‌ها و به خوبان خدا راه پيدا مي‌کند. ادب، از ولايت گرفته شده است. ادب زبان، ذکر است. ادب بدن، روزه است. ادب مال، زکات است ... آداب شرع همين ادب‌هاست. هرچه محبت بيشتر شود، ادب بيشتر مي‌شود. بايد آن‌قدر ادب ورزيد تا محبت طلوع کند. وقتي محبت طلوع کرد، ادب کنار مي‌رود. «بين الاحباب تسقط الآداب» يعني با هم يگانه مي‌شوند. اين‌جاست که عبد کار خدا را مي‌کند و خدا کار عبد را.

    ائمه آرزو دارند که ما باادب باشيم و آزار نرسانيم، تا پهلوي ما بنشينند. اگر ما يک خرده باحيا و باادب باشيم، ائمه خدا را توي ما مي‌بينند.»

    در ميان صفات و خصائص اخلاقي آن‌چنان كه حيا در نمايان ساختن و هر چه بارزتر كردن ادب انسان مهم است، خصوصيت ديگري چنين اهميتي ندارد. چنان‌چه دو واژه‌ي «باحيا‌» و «باادب‌» در بسياري موارد به‌جاي يكديگر استفاده مي‌شوند و شاخص اصلي مؤدب بودن افراد، باحيا بودن آن‌ها مي‌باشد.

     

    حيا و عفاف

    شايد تا به حال دقت نكرده باشيد كه در فرهنگ روزمره و متداول مردم، حيا و عفاف از نظر معنا اندكي با هم متفاوت هستند. گرچه در بعضي فرهنگنامه‌ها اين دو واژه را به يك معنا ذكر كرده‌اند. بايد ديد در جامعه به چه كسي «بي‌عفت» و به چه كسي «بي‌حيا» اطلاق مي‌گردد. هر‌گاه زن و مردي مرتكب عمل شنيع و ارتباط نامشروع شوند، نام «بي‌عفت» بر آن‌ها نهاده مي‌شود و هر گاه دختر و پسر نامحرمي دست در دست يكديگر در خيابان قدم مي‌زنند، مردم آن‌ها را «بي‌حيا» مي‌خوانند و البته خود آن‌ها حاضر نيستند بپذيرند که بي‌حيا شده‌اند و شايد حق با آن‌ها باشد و بهتر است بگوييم: حيايشان کم شده است‌.

    در حقيقت عفت و پاكدامني همانند پرده‌ي آخري است كه بواسطه‌ي دو پرده‌ي ديگر يعني حجاب و حيا محافظت مي‌شود. بدين معنا كه ابتدا از حياي زن كاسته مي‌شود، سپس حجاب او سست مي‌گردد و نهايتاً بي‌عفتي دامنگيرش مي‌شود. در حديث آمده است: پيش‌درآمد عفت و پاكدامني، داشتن حياست.  در حقيقت علت حياست و معلول عفت. با ضعف علت، معلول آسيب مي‌بيند. لذا براي مهار غريزه جنسي موازنه ميان حيا و شهوت، يا حتي برتري حيا بر شهوت لازم است و اين بدين خاطر است که حيا اميال را از شهوت جدا مي‌کند و از منشأ بي‌عفتي که طغيان شهوات است، جلوگيري مي‌نمايد؛ چنان‌چه امام سجاد(عليه‌السلام) در دعاهاي خود از خدا مي‌خواست: اميال و خواسته‌هايمان را با حيايي همراه ساز که از شهوات منقطع شود.

    عفت در روايات از چنان اهميتي برخوردار است كه آن را بهترين اعمال شمرده‌اند. امام باقر(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «خداوند با چيزي برتر و والاتر از پاكدامني شكم و شهوت عبادت نشده است.»  چرا كه بي‌عفتي گوياي بي‌ارزشي يك فرد است و آيا فرومايه‌تر از كسي كه خودفروشي مي‌كند و جسم و جان خويش را در اختيار ديگران قرار مي‌دهد، وجود دارد؟!

    هويت و شخصيت خانواده آن‌چنان در گرو پاكدامني و عفت است كه خداوند مي‌فرمايد: آنان كه راهي براي ازدواج نمي‌يابند، عفاف و پاكدامني پيشه سازند تا خداوند از فضل و رحمت خويش آنان را بي‌نياز گرداند. 

    جامعه‌ي سالم در دامان مادران پاكدامن و عفيف شكل مي‌گيرد. چنان‌كه در حديث آمده است: خوشا به سعادت كسي كه مادرش عفيف و پاكدامن باشد.  رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) بهترين زنان را، زنان پاكدامن مي‌دانند.

    زنان پاكدامن حتي در نگاه مردان بي‌بندوبار و چشم‌چران نيز مورد احترام هستند؛ چرا که عفاف، زينت زنان است و اين مسأله رمز تأكيد بر عفت و پاكدامني زن است. به تعبير مقام معظم رهبري «عفت در زن، وسيله‌اي براي تعالي و تكريم شخصيت زن در چشم ديگران حتي در چشم خود مردان شهوتران و بي‌بندوبار است، ... عفاف مخصوص زنان نيست، مردان نيز بايستي عفيف باشند؛ منتها چون در جامعه مرد به خاطر قدرت جسماني مي‌تواند به زن ظلم كند و برخلاف تمايل زن رفتار نمايد، روي عفت زن بيشتر تكيه و احتياط شده است.»

    اوج ارزش و شأن انسان پاكدامن حتي فراتر از مجاهد في سبيل الله است. چنان‌كه در اين سخن حضرت علي(عليه‌السلام) جلوه‌گر است: «پاداش رزمنده‌ي شهيد در راه خداوند بالاتر از پاداش انسان پاكدامني نيست كه توان انجام گناه را دارد، ولي خود را آلوده نمي‌سازد. انسان پاكدامن نزديك است كه فرشته‌اي از فرشتگان الهي گردد.»

    شايان توجه است كه عفّت حد وسط ميان شهوتراني و هواپرستي با خمودي، بي‌حركتي و مرده‌دلي است و همان‌گونه كه هر يك از اوصاف ناپسند غيرانساني داراي آثار شوم و ناگواري هستند، از فضايل اخلاقي نيز آثار نيك و حسنات و بركاتي سرچشمه مي‌گيرد كه نمايانگر روح ملكوتي صاحب آن‌ها است. برخي از آثار عفت و پاكدامني عبارت است از: «وقار، سخاوت، صبر، حيا، آرامش، سازش، رهيافتگي، نرمخويي، نظم و قناعت»، که در اين بين حيا اولين قوه‌ي مندرج در عفت مي‌باشد.

     

     منشأ صفات اخلاقي ديگر

    حيا باعث مي‌شود انسان با هيچ‌کس رفتار ناپسند نداشته باشد  لذا منشأ صفات اخلاقي و ثمرات زياد ديگري است که از آن جمله مي‌توان موارد زير را از روايات  به‌دست آورد: نرمخويي، رأفت، رحمت، بشاش بودن، رغبت، بازداري از گناه، ورع، خوش‌خلقي، تندرستي، دوري از پليدي، گشاده رويي، گذشت، جوانمردي، ترحم بر توده‌هاي مردم، ناظر ديدن خداوند، سلامت از تمامي بلاياي دنيا و آخرت، پرهيز از شر و پليدي، رسيدن به هدف و غايت خويش، نيکنامي در ميان مردم، متانت، وقار و... . علاوه بر اين موارد در روايت زيبايي از امام صادق(عليه‌السلام) ضمن بيان اهميت حيا، آثار اخلاقي مترتب بر آن بيان مي‌گردد: اي مفضل! به آن چيزي كه تنها به انسان اختصاص يافته است بنگر، اين خوي كه گرانمايه و غنايي زائدالوصف دارد.

     آثار دنيوي

    برطرف شدن عيوب

    كسي كه اهل حيا باشد، صفات زشتش مخفي مي‌ماند و صفات زشت هر چه مخفي‌تر باشد، برطرف كردن آن راحت‌تر است. وقتي شخصي به يك صفت زشت در جامعه شناخته شود، چه بسا باعث مي‌شود كه دنبال برطرف كردن آن نرود. هر چه انسان باحيا باشد، ديگران هم از بازگو كردن عيوب او خودداري مي‌كنند.

    در مورد مراحل سير ذوالقرنين آمده است: اين مردي است که لغزيد، پس پشيمان شد و حيا کرد و کردار خويش را جبران کرد و عيوبش محو گرديد.  اميرمؤمنان علي(عليه‌السلام) نيز مي‌فرمايند: آن کسي که لباس حيا بپوشد، کسي عيب او را نبيند  و عيبش از مردم مخفي مي‌ماند.

     

     تسلط بر نفس

    «در ديزي بازه، حياي گربه كجا رفته؟» اين مثَل كنايه از اين است كه حتي اگر شرايط و پيش‌زمينه‌هاي مساعد براي تعدي نيز فراهم باشد، انسان بايستي حيا كند و با تسلط به خويشتن از ارتكاب آن گناه اجتناب نمايد.

     پيامبر اکرم (صلي‌الله‌عليه‌وآله) در وصف مؤمن مي‌فرمايند: به سبب تکريم و حيا از خداوند، بر نفس خود مسلط است.

    حيا در زمره‌ي مهار کننده‌ها و تنظيم ‌کننده‌ها است و آن‌چه آن را برجسته‌تر از ديگر کنترل‌کننده‌ها مي‌کند، اين است که اين کنترل و تنظيم خود، نه برپايه‌ي ترس است و نه بر پايه‌ي طمع.

    خودتنظيمي برپايه‌ي ترس را مي‌توان از نوع بردگي ناميد و خودتنظيمي از نوع طمع را از نوع سوداگري. نوع ديگري از خودتنظيمي که بر پايه‌ي کرامت خود و تجليل خداوند و رعايت حرمت اوست، حيا نام دارد و مي‌توان آن را از نوع آزادگي ناميد.

    کوتاه سخن اين‌که حيا صفتي است بر مبناي تکريم و احترام که بر ديگر محرک‌هاي خودتنظيمي برتري دارد. حيا، تربيت بدون ترس و طمع است.

     

    عامل بهره‌بري و كاميابي

    امام صادق(عليه‌السلام) فرمودند: پنج چيز است که اگر در کسي نباشد، بهره‌ي زيادي در او نيست: دين و عقل و حيا و خوش اخلاقي و ادب.  روايت مشابهي نيز در اين باره آمده است كه چند خصيصه‌ي اخلاقي شرط كاميابي است: وفاي به عهد، تدبير، حيا، حسن خلق و آزادگي كه كانون صفات ديگر است.  اين پنج ويژگي عامل لذت بردن انسان از زندگي است و كاميابي او را به همراه خواهد داشت. به قول يك نويسنده فرانسوي، حيا تنها رسم و آييني است كه چيزي جز سعادت به بار نمي‌آورد.

    عوف بن كنانه كلبي كه جزء معمرين بود و سيصد سال عمر كرد، قبل از مرگش فرزندانش را جمع نمود و وصيت مفصلي كرد. از جمله گفت: مقامات عالي و والا را با بخشش و ادب و همنشيني با اهل فضيلت و حيا به‌دست آوريد.

     

    زينت بخش و آبرو ساز

    پيامبر فرمودند: فحش و ناسزاگويي در هر چه باشد از ارزش آن مي‌کاهد و حيا در هر چه باشد زينت‌بخش آن است.

    خداوند انسان را باشخصيت آفريده است: «و ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم»  انسان موظف است که آبروي خود را حفظ کند. يکي از مؤثرترين عوامل براي حفظ آبروي انسان حياست. اين جمله منسوب به انوشيروان است که مي‌گفت: اگر مي‌خواهي با آبرو باشي، آزرم پيشه کن.

     

    به ثمر نشاندن خيرات حتي براي بي‌دين‌ها

    حيا سراسر خير است و جز خير را به ثمر نمي‌رساند. اگر انسان باحيا باشد، علاوه بر حياي از خداوند، هرگز حياي خويش از مردم را به بهاي اندک يکي از محرمات نمي‌فروشد.

     انسان در بعضي از اعمال كه دقت مي‌كند، مي‌بيند در عين حالي كه موجب خير و سعادت هستند، اما تفاله‌ها و ناخالصي‌هايي هم دارند؛ مانند دارويي كه انسان مصرف مي‌كند، اگر چه در جهت بهبودي بيماري‌اش مؤثر است، اما عوارض جانبي هم دارد. اما پيامبر‌اكرم(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) تضمين كرده‌اند كه حيا جز خير به بار نمي‌آورد؛ چرا که نور محض است.

    پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) ‌فرمودند: تمامي حيا خير است بدين معنا که حيا انسان ديندار و بي‌دين را از زشتي‌ها باز مي‌دارد و‌ کانون تمامي زيبايي‌هاست.

     

     مسبب و کانون زيبايي‌ها

    مطلب ديگر اين‌كه انسان بالفطره مي‌خواهد زيبايي‌هاي خود را به تصوير بكشد. حال سؤالي مطرح مي‌شود و آن اين‌كه اين حيايي كه در مورد آن صحبت شد، آيا  مانع تصوير كشيدن زيبايي مي‌شود يا نه؟

    در نگاه اول شايد به ذهن ما خطور كند كه با حيا ديگر جايي براي عرضه كردن جمال و زيبايي نمي‌ماند. اما نگاه اهل بيت(عليه‌السلام) به اين قضيه طور ديگري است. پيامبر فرمودند: حيا كانون تمامي زيبايي‌هاست و اميرالمؤمنين علي(عليه‌السلام) در سفارش به فرزندشان امام حسن(عليه‌السلام) مي‌فرمايند: حيا علت و راه رسيدن به هر زيبايي است.  با حيا مي‌توان زيبايي آفريني كرد. حيا موجب نمي‌شود كه زيبايي‌ها مخفي و يا زشت شود بلكه باعث مي‌شود زيبايي‌ها در جايگاه خود ارزشمند جلوه كند و لگدمال نشود.

    به قول امام صادق(عليه‌السلام) اگر حيا نباشد، هيچ كار زيبايي انجام نمي‌شود و هيچ كار زشتي ترك نمي‌گردد.

    بي‌حيايي علاوه بر آن كه خود صفتي زشت است، ساير صفات زشت انسان را هم هويدا مي‌كند.

    حيا به انسان زيبايي و جمال غيرقابل وصفي را ارزاني مي‌كند و آن‌چنان شكوهي به انسان مي‌بخشد كه انسان جرأت خيره شدن به اين افراد را پيدا نمي‌كند. در دوران معاصر، امام خميني(ره) اينگونه بودند. چهره‌ي ايشان آن‌چنان زيبا و دلربا بود كه كسي توان خيره شدن به ايشان را نداشت. حيا، جمال و جلال الهي را در هم مي‌آميزد و چنان نوري به انسان مي‌دهد كه نه تنها در آخرت، بلكه در دنيا نيز فرد را به سوي سعادت و كاميابي سوق مي‌دهد.

     

     آثار اخروي حيا

     اميدواري

    كسي كه حيا داشته باشد، هرچند منافق باشد، جاي اميدواري هست؛ چرا كه پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) فرمودند: به منافق تا وقتي كه اهل حياست، اميدوارم.

     

     ايمني روز قيامت

     حضرت موسي(عليه‌السلام) از خدا سؤال کرد: جزاي آن کسي که به‌خاطر حياي از تو، خيانت را ترک گويد چيست؟ خداوند فرمود: اي موسي جزاي او ايمني روز قيامت است.

     ترغيب به كمال و قبولي عمل

    در اعمال عبادي بين صحت عمل و قبولي عمل فرق است. صحت عمل همان رعايت حداقل‌هاست ولي آثار عمل وقتي است که به آن حداقل‌ها اکتفا نشود.

    ائمه‌ي اطهار(عليهم‌السلام) براي ترغيب اصحابشان به رسيدن به آن فضائل گاهي از حيا بهره مي‌گرفتند. به‌طور نمونه در مورد روزه خداوند بر هر عضوي حقي براي روزه‌داري قرار داده است. هرکه حق آن را به جاي آورد، روزه‌دار واقعي است. و هرکه بخشي از آن را ترک کند، به ميزان آنچه ترک کرده است، از فضيلت روزه‌داري او کاسته مي‌گردد. اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) مي‌فرمايند: «آيا هيچ‌يک از شما شرمسار از اين نيست که روز تا شب را تحمل نکند و صبر پيشه نسازد.»

     

    پاکي از گناهان

     خداوند به داوود وحي نمود که اگر بنده‌ي مؤمن من گناهي مرتکب شود و سپس باز گردد و از آن گناه توبه کند و به هنگام يادآوردن آن گناه از من شرمسار گردد، من گناه او را خواهم بخشيد و آن گناه را از ياد کاتبان اعمال انسان خواهم برد و گناه او را به نيکي و حسنه مبدل خواهم ساخت و به گناه او بي‌تفاوت خواهم بود و من مهربان‌ترين مهربانانم.

    برخي ويژگي‌هاي اخلاقي وجود دارد كه استادان اخلاق نيز بر روي آن‌ها تأكيد مي‌ورزند و چنين بيان مي‌كنند كه اگر كسي معصيت و گناهي از او سر بزند و برخي فضائل اخلاقي را نيز دارا باشد، اين گناهان به او آسيب نخواهد رساند. بيان شده است كه برخي ويژگي‌هاي اخلاقي پيكره‌ي روح ما را تشكيل مي‌دهند و اعمال، حکم لباس روح را دارند. اين پيكره به شكلي است كه اعمال زشت و ناپسند با آن سازگار و همگون نيست. بدين خاطر اين ويژگي‌هاي اخلاقي سبب مي‌شود كه اين جامه‌هاي نامناسب به پيكره‌ي روح لطمه‌اي وارد نسازد و اين بدين علت است که آن صفات باعث توبه‌ي انسان مي‌گردند و آمرزش خداوند جلو تأثير آن گناه را مي‌گيرد و لطمه‌ي آن را جبران مي‌کند.

    گناه به عوامل بسياري بستگي دارد. گاهي گناه به سبب عوامل و انگيزه‌هاي محيطي در ما رخنه كرده است، گاهي شرايط خانواده و گاهي عوامل وراثتي و ژنتيك. اگر كسي اين توان و قدرت را داشته باشد كه اين صفات را در وجود خود حفظ نمايد، خود به خود گناهان و معصيت‌هاي او محو خواهد گرديد. البته نبايد از اين مسأله غافل ماند که گاهي اصرار بر گناه به همان صفات لطمه مي‌زند و ديگر خاصيت جبران‌کنندگي کم‌رنگ مي‌شود؛‌ لذا در هر حال بايد از گناه و لو اندک دوري کرد.

    كسي كه با حياست، در نامه‌ي اعمالش گناهي به ثبت نمي‌رسد. در روايتي از پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله) آمده است: فرشته‌اي سمت راست تو قرار دارد كه كارهاي نيكت را مي‌نويسد و فرشته‌اي سمت چپ تو قرار دارد كه كارهاي بدت را مي‌نويسد. هنگامي كه كار نيكي انجام مي‌دهي، فرشته‌ي سمت راست ده برابر برايت مي‌نويسد و هنگامي كه گناهي مرتكب مي‌شوي، فرشته‌ي سمت چپ به فرشته‌ي سمت راست مي‌گويد: بنويسم؟ او جواب دهد: ممكن است توبه كند. اين كار سه مرتبه تكرار مي‌شود. پس از آن به او مي‌گويد: بله بنويس. خدا ما را از دست او رها كند. چه بد همنشيني است و چقدر مراقبت و حيايش از خداوند كم است. 

    كسي كه با حياست، لحظه‌اي گناه مي‌كند كه از ياد خدا غافل شده باشد. موقعي كه ذهنش متوجه خدا گردد، ديگر گناهي از او سر نمي‌زند. اگر گناهي از او سر زد به يكباره بيدار مي‌شود و به خود مي‌آيد و حياي از خداوند در وجود او زنده مي‌شود و شرمسار و خجلت‌زده مي‌شود و همين شرمندگي و شرمساري توبه است.

    گناه براي برخي افراد همانند گرد و غبار است و براي برخي حكم آلودگي و چرك را دارد. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله) مي‌فرمايد: دل من را غبار فرا مي‌گيرد براي همين من روزانه هفتاد مرتبه استغفار مي‌كنم.  انسان با حيا غبار بدن خويش‌(گناهان) را با تكاني (استغفار) از ميان مي‌برد.

     

     حيا بهتر از هفتاد سال عبادت

    امام صادق(عليه‌السلام) فرمودند: هركس از حيا محروم باشد، سراسر پليدي است، هرچند عابد و پارسا باشد و گامي برداشتن در ساحت‌هاي هيبت الهي همراه با حياي از خداوند، برتر از هفتاد سال عبادت است. 

    مي‌گويند بزرگ‌ترين سرعت در جهان هستي سرعت نور است. با اين وجود گاهي صدها ميليون سال طول مي‌كشد تا نور ستاره‌اي به زمين برسد. ولي «حر» سرعتش به مراتب از نور بيشتر بود؛ چون يك شبه از اسفل السّافلين به اعلي علّيّين سير كرد و علت آن ادب و حيايي بود كه نسبت به امام حسين(عليه‌السلام) و حضرت زهرا(سلام‌الله‌عليها) نشان داد. با آن‌كه از قادسيه براي مقابله با حضرت اعزام شده بود، وقت نماز با يارانش به امام اقتدا ‌كردند  و وقتي امام به سپاهيان خود دستور دادند سوار شويد، حر جلو سپاه امام را گرفت. امام به حر فرمودند: مادرت به عزايت بنشيند چه مي‌خواهي؟! حر گفت: اگر كس ديگري اين سخن را به من گفته بود، نام مادرش را مي‌بردم ولي نام مادر شما را نمي‌توان برد مگر به بهترين وجه.  لذا حياي او باعث شد توفيق توبه و بازگشت يابد و ولي با اين حال شرمنده به سمت امام آمد و وقتي امام از او خواست به داخل حرم آيد تا از او پذيرايي كنند، درخواست كرد كه نيايد چرا كه شرمنده‌ي فرزندان حضرت بود و اجازه خواست اولين باشد كه در راه امام شهيد مي‌شود.

    روح انسان در تمام اجزاء جسماني انسان حضور دارد، ولي با اين حال آثار روحي انسان بيش از هر عضوي روي قلب انسان اثر مي‌گذارد. وقتي انسان خوشحال يا ناراحت مي‌شود يا تغيير ديگري در روحش احساس مي‌كند، اولين چيزي كه تغيير مي‌كند ضربان قلب است؛ لذا در همه‌ي فرهنگ‌ها اسم اين عضو را براي كانون احساسات و تحريكات و تصميمات انسان قرار داده‌اند. در فارسي «دل» و در عربي «قلب» هم نام عضوي است كه خون را در بدن تزريق مي‌كند، هم محل اصلي روح آدمي است. در همين ارتباط بعضي حالات انسان نيز محل بروز شديدش در اعضاي ديگر نمود مي‌كند. خشونت و سختي در جگر و حيا در تنفس انسان زودتر نمايان مي‌شود. لذا امام باقر(عليه‌السلام) فرمودند: جايگاه سختي و خشونت در جگر و حيا و شرمساري در ريه‌ها (دم) است و سكونتگاه خرد، قلب است.

    پس اثر غيرارادي حيا در ريه رخ مي‌دهد؛ اما آثار ديگري هم در افعال و جوارح انسان دارد كه در اين فصل به تفصيل بيان مي‌گردد.

     

     

     

     

    حيا در ديدار

    بيزاري و انزجار از كساني كه مستقيماً به چشم ديگران خيره مي‌شوند و گستاخي و پرده‌دري را مي‌توان به راحتي در نگاهشان خواند، امري است كه اكثريت مردم آن را تجربه كرده‌اند. آنچه روشن و واضح است، اين‌كه خداوند متعال حس خاصي را در ديدگان قرار داده است كه تنها با كمك همين حس مي‌توان با ديگران ارتباط برقرار كرد؛ بدون آن‌كه حتي با زبان آن‌ها آشنايي داشته‌ باشيم. البته خداوند قادر است به‌واسطه‌ي همين حس و با همين چشم‌ها بسياري از انسان‌ها را در بوته‌ي آزمايش قرار دهد. با نوع نگاه افراد علاوه بر ميزان حياي آنان، مي‌توان ميزان خرد و معرفتشان را نيز سنجيد؛ چرا كه حياي چشم، ناشي از عقل و معرفت است. و به قول معروف: «حيا در چشم است».  پيامبر در بيان صفات عقل مي‌فرمايد: «خداوند عقل را از نوري اندوخته شده آفريده و دانش را نفس آن، فهم را روح آن ... حيا را چشم آن و حكمت را زبان آن قرار داده است.»  و نهايتاً مي‌فرمايند: خداوند حيا را در چشمان قرار داده است.  

    اين مطلب، اين حقيقت را به اثبات مي‌رساند كه حيا بيش از هر چيزي در ديدگان نمود و ظهور دارد و از نگاه‌هاي هر كس مي‌توان ميزان حيا يا بي‌حيايي او را دريافت.

    در آزموني كه حضرت داوود(عليه‌السلام) از سليمان(عليه‌السلام) به عمل آورد تا آمادگي او را براي پذيرش نبوت بسنجد، از او سؤال كرد موضع و جايگاه حيا كجاست؟ سليمان پاسخ داد: دو چشم. 

    چشم عضوي مهم و سرنوشت‌ساز در انسان است كه با آن وضعيت و موقعيت قضايا را مشاهده مي‌كند و علاوه بر عقل و خرد كه گناه بودن يا نبودن مسائل و اعمال را تأييد مي‌كند، چشم شرايط و موقعيت ظاهري آن‌ها را مورد تحليل و بررسي قرار مي‌دهد. ديده‌اي كه عادت دارد به هر جا، هر كس و هر چيزي بنگرد، پرده‌هاي حيا را از فرارويش مي‌درد و چشم بي‌حيا مورد تنفر همگان خواهد بود.

    در واقع انسان وقتي مي‌خواهد حياي خود را نمايان كند، سرش را زير و چشمش را پايين مي‌اندازد. روايت زيبايي از پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله) نقل شده است كه فرمودند: گاو را محترم بشماريد كه آن سيد و سرور چارپايان است؛ چرا كه او به‌خاطر حيا و شرمساري از خداوند، از زماني كه بني‌اسرائيل به گوساله‌پرستي مشغول شدند، ديدگان خويش را به طرف آسمان بلند نكرد.

    برخي از افراد چنين عادت كرده‌اند كه نظاره‌گر هر چيزي باشند و براي نگاه كردن نيازمند دليل و انگيزه‌اي نيستند. به چهره‌ي تمامي افرادي كه در كوي و خيابان از كنار آنان گذر مي‌كنند خيره مي‌شوند، به هر فيلمي ـ با وجود صحنه‌هاي محرك و مستهجن ـ مي‌نگرند و به آثار و پيامدهاي ناگوار آن در روح و روان انسان توجهي ندارند. متأسفانه فيلم‌هايي ساخته مي‌شود كه سراسر آن‌ها پر از صحنه‌هاي نامناسب است كه مقصودي جز تحريك جنسي و جذب مشتري ندارد. تابلوهايي ترسيم مي‌گردد كه رنگ و بوي آن‌ها يادآور هيچ حقيقت و خاطره‌ي آسماني نيست؟! البته هنرمندان متعهدي نيز وجود دارند كه هدفشان تعالي بخشيدن به هنر است و آثارشان از بي‌حيايي عاري است. كم‌ترين آسيب اين فيلم‌ها و تابلوها اين است كه قبح و زشتي گناه در نظر انسان از بين مي‌رود و موجب دوري از خداوند و غفلت از او مي‌گردد و تأثيرات ناگواري را در جسم و روح انسان بر جاي مي‌گذارد.

    اگر چشم به اين نوع نگاه‌ها خو بگيرد، پس از مدت كوتاهي آثار گستاخي و بي‌شرمي ‌كه زاييده‌ي همين نگاه‌هاي نادرست و ناشايست است، در او پديدار خواهد شد.

    برخي افراد نيز كه اشخاصي خجالتي و كم‌رو هستند، ديدگانشان مدام باز و بسته مي‌شود و مسير نگاه خود را تغيير مي‌دهند. اين نوع نگاه‌ها معيار خاصي را بر نمي‌تابد بلكه چون صاحب آن فردي كمرو و خجالت زده است، نگاهش به زمين دوخته مي‌شود و باحيا به نظر مي‌رسد؛ در حالي كه بايد ميان اين‌گونه نگاه‌ها با ديدگان باشرم و حيا تفاوت قائل گرديد.

    والاترين نوع نگاه، مخصوص انسان‌هاي خردمند و عاقل است كه جايگاه نگاه‌ها را مي‌شناسند و مي‌دانند كه در كجا، كي و چگونه بايد نگاه كنند و در هر موقعيتي كه قرار مي‌گيرند، به نحوي رفتار خواهند كرد كه پرده‌هاي حيا را ندرند و در ضمن چيزي از نظرشان دور نماند. اين چشم‌ها ديدگان اصيل باحيايي هستند كه بجا و با دليل به زمين دوخته مي‌شوند و كنترل نگاه، نيروي بالقوه و معنوي سرشاري به ايشان خواهد بخشيد.

    به قول سنايي:

    با حيا گفت او مرا و چشم من روشن بدو         هر‌كه روشن ديده‌تر شد، بيشتر دارد حيا

    هرگاه بخواهيم از دريچه‌ي عقل با دنياي بشري ارتباط برقرار كنيم، ناگزيريم حياي چشم را رعايت نماييم.

     

    حيا در گفتار

    اصولاً زبان داراي كاربردهاي گوناگوني است. ويتكنشتاين زبانشناس مشهور معتقد است كه علي‌رغم اين‌كه بسياري از مردم زبان را علاوه بر اين‌كه چشنده‌ي مزه‌ي غذا مي‌باشد، وسيله‌اي براي رد و بدل كردن يك‌سري اطلاعات مي‌دانند، زبان كاربردهاي مهم‌تر و رايج‌تري نيز دارد. يكي از اين كاربردها كه اغلب به آن توجه نمي‌شود، تنظيم و تعديل حيا در ارتباطات است. در واقع نوع واژگان، نوع گويش و تركيب سخن گفتن ميزان حياي انسان در گفتار را رقم مي‌زند. به تعبير قرآن كريم از نوع گويش آنان، آنان را خواهي شناخت. 

    همان‌گونه كه حضرت علي(عليه‌السلام) يادآور مي‌شوند: «سخن بگوييد تا شناخته شويد؛ زيرا انسان زير زبان خويش نهفته است.»

    تا مرد سخن نگفته باشد                                     عيب و هنرش نهفته باشد

    در حقيقت حيا در گفتار، شخصيت و هنر افراد را جلوه‌گر مي‌سازد. حيا در گفتار با چند عامل نمايان مي‌شود:

     

     حيا در استفاده از زبان

    در حديث آمده است كه حضرت موسي(عليه‌السلام) به خداوند عرض كرد: «پروردگارا! من شرمسارم از اين‌كه با تو با زباني سخن بگويم كه با ديگري صحبت كرده‌ام و حياي من از تو مانع صحبت با ديگران مي‌شود.»  اگر ما نيز به ياد بياوريم كه هر روز پنج مرتبه با همين زبان با خدا سخن مي‌گوييم، آيا ديگر هرگونه مطلبي را بر زبان جاري خواهيم ساخت؟

     

     بيان مطالب مناسب

    در درجه‌ي اول محتواي كلام بايد از معاصي گفتاري چون دروغ، غيبت، تهمت، تمسخر، تخريب و هتک حرمت ديگران خالي باشد. با رواج حرمت شکني اعتماد اجتماعي از بين مي‌رود و ضربه‌ي محکمي به اجتماع و نظام وارد مي‌شود. هميشه بدانيم «حرمت مؤمن از حرمت خانه خدا بيشتر است.»  روايتي داريم که امام صادق(عليه‌السلام) دوستشان را گم كرده بودند و دنبال او مي‌گشتند. فردي نزد ايشان آمد و براي اين‌كه فردي را كه امام دنبال او بود، خراب كند گفت: او نبطي است. حضرت فرمود: اصل هر كس عقل او، نسل هر کس دين او و كرامت او تقواي او است و همه‌ي مردم در آدميت يكسان هستند.  پس آن مرد از اين که پشت سر او حرف زد، حيا كرد.    

    اين‌قدر حرمت مؤمن بالاست كه امام كاظم(عليه‌السلام) مي‌فرمايند: گوش و چشم خودت را در مورد برادر ديني‌ات دروغگو بشمار! اگر پنجاه نفر نزد تو قسم خوردند، ولي خود آن فرد سخن ديگري گفت، او را تصديق و ديگران را تكذيب كن. مبادا چيزي بر زبان جاري كني كه موجب خواري وي شود و مردانگي و آبروي او را نزد ديگران از بين ببري كه در اين صورت در زمره‌ي كساني خواهي بود كه خداوند درباره‌ي آنان فرمود: بدرستي براي كساني كه دوست دارند فحشا را در ميان اهل ايمان پراكنده سازند، عذابي دردناك خواهد بود .           

    در درجه‌ي بعد سخن سبك و بدون وقار بر زبان جاري نسازيم. درشت‌گويي، فحش دادن، به زبان آوردن امور تحقير کننده و همچنين سخنان نامناسب، گفتاري است فاقد حيا؛ چرا كه هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد. و روشن است كه گزينش واژگان و كلمات نيز نقشي بسزا در نحوه‌ي بيان مطالب دارد. و بر عکس در مورد زنان چه‌بسا نرم و لطيف سخن گفتن با نامحرمان مخالف حياست. آن‌چنان که قرآن به زنان توصيه مي‌کند: صداهاي خود را خاضع و نرم نکنيد؛ چه بسا کساني که قلبشان مريض است تحريک گردند.

     

    حيا نسبت به مخاطب

    در ارتباط‌هاي کلامي بايد رعايت ادب و احترام را نمود. برخي سخن‌ها در جمع زنان قابل بيان است و در حضور آقايان قابل طرح نيست و بالعکس. همچنين نسبت به منزلت و شخصيت مخاطب از بيان حرف‌هاي مخالف حيا بايد دوري كرد.

    در زمان پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) شاعري به نام ابوسفيان بن‌حارث بن‌عبدالمطلب وجود داشت كه شعر ‌ناشايستي را در هجو پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) سرود. در حالي‌كه پسر عموي ‌پيامبر بود، رعايت منزلت ايشان را نکرد. اين فرد مسلمان شد ولي از بس از روي پيامبر شرمسار و خجلت زده بود، نزد پيامبر شرفياب نمي‌گرديد. هر‌گاه با پيامبر روبرو مي‌شد، از روي خجالت و شرمساري سر به زير مي‌افكند.

    روزي به حضرت علي(عليه‌السلام) رسيد و حضرت راه چاره‌اي در برابر او قرار دادند و فرمودند: اين بار از روبرو بر پيامبر وارد شو و اين جمله‌ي برادران يوسف را بر زبان جاري كن: «به خداوند سوگند خداوند تو را بر ما مقدم داشت؛ هر چند ما پيش از اين خطاكار بوديم.»  هنگامي كه تو اين آيه‌ي قرآن را بر زبان جاري ساختي، پيامبر نيز مي‌خواهد با زباني شيواتر با تو صحبت نمايد و پاسخ تو را با قرآن مي‌دهد. ابوسفيان نيز چنين كرد پيامبر به او فرمود: «امروز هيچ سرزنشي بر شما نيست، خدا شما را مي‌آمرزد و او مهربانترين مهربانان است. »  ‌

     

    تذكر دادن

    روش بكارگيري كنايه در تذكر دادن افزون بر اين‌كه بر تأثير سخن خواهد افزود، رعايت حدود حيا و شرمساري را نيز در پي خواهد داشت.

     

    درخواست كردن

    در حكايات داريم كه بزرگان دين هرگز چيزي را از ديگران درخواست نمي‌كردند بلكه به جاي درخواست مستقيم، از روي حيا و با كنايه سراغ آن چيز را مي‌گرفتند؛ به عنوان مثال: «در خانه آب هست؟‌»

     

    بيان مسائل جنسي

    در اين‌گونه مسائل رعايت حيا از موارد مورد تأكيد دين است و آنجا كه فرموده‌اند: «لا حياء في الدين»‌ منظور اين است كه از بيان حقيقت و احكام دين حيا نكنيد؛ ولي در چگونگي بيان، همواره حيا را بايستي در نظر داشت. مسائل جنسي و احكام شرعي آن، در حد لزوم بايد به كودكان و نوجوانان آموزش داده شود ولي در قالب الفاظ و عباراتي غيرزننده و در عين حال كنايه‌آميز كه مطالب براي آنان ملموس و محسوس باشد.

    اگر به داستان يوسف و زليخا نيك بنگريم، مشاهده مي‌كنيم كه قرآن حتي در حساس‌ترين لحظات پايبند به رعايت حيا بوده است. در قرآن براي بيان اين‌گونه وقايع از كنايه استفاده شده است و اشاره‌ي مستقيم به اين موارد نمي‌شود.

    به عنوان مثال واژه‌ي «عورت» در اصل به معناي چشمي است كه بينايي خود را از دست داده است.  بعداً در مورد چيزهايي به كار رفت كه نبايد ديده شود و ديده شدن آن قبيح است و آشكار شدن آن، مايه‌ي شرم مي‌شود.  بنابراين عورت از همان واژه‌هاي كنايه‌اي است كه به سبب تكرار بسيار، معناي اصلي خود را از دست داده و در قرآن اين معنا به صورت كنايه‌آميز مورد استفاده قرار گرفته است. لذا آنجا كه گفته شده است «المرأة عورة»  بدين معناست كه تمامي اجزاي بدن زن از چنان لطافتي برخوردار است كه اگر از پوشش مناسب برخوردار نباشد، مورد آسيب و گزند قرار خواهد گرفت و در برابر نامحرم ديده شدن آن قبيح است.

    يكي از اصحاب پيامبر مي‌گويد روزي نشسته بودم و لباسم كنار رفت و ران پايم پيدا شد. پيامبر كه در حال عبور بودند، به من گفتند: ران خود را بپوشان كه جزء عورت است.

    بيان طنز و فكاهي

    مي‌توان ديگران را به خنده واداشت؛ ولي حريم‌ها و حدود را نشكست. امام محمد باقر(عليه‌السلام) ابابصير را به خاطر شوخي با زن نامحرم توبيخ مي‌کنند و از وي مي‌خواهند ديگر مرتکب اين کار نشود.  (و اين در حالي است كه او به آن زن قرآن ياد مي‌داد.)

     

    جذاب‌تر كردن رمان‌ها

    متأسفانه رمان‌هايي نوشته مي‌شود كه پر از واژه‌هاي ركيك و ناشايستِ رمان‌نويسان بازاري است كه نوشتن اين‌گونه مطالب را وسيله‌ي امرار معاش و يا كسب شهرت خود قرار داده‌اند. در هر صورت با غني ساختن مطالب و جذاب ساختن واژه‌ها و معطرساختن هنر به رايحه‌ي عطرآگين حيا مي‌توان نوشته، فيلمنامه و... را با فطرت پاك مخاطبان هم‌خوان و هماهنگ ساخت.

     

    غنا و آوازخواني

    خداوند زبان انسان را براي بيان مطالب عالي قرار داده است؛ ذكر و تسبيح خداوند و ارتباط صحيح و سالم با بندگان خدا و مصارف ديگر. يكي از استفاده‌هاي غلطي كه از زبان مي‌شود، خواندن اشعار شهوت آلود با لحني مستانه است كه از قديم متداول مي‌باشد و با ايجاد تحريک جنسي، زمينه‌ي گناه و فساد را فراهم مي‌کند و هنوز هم مبتلابه نسل جوان است. در حالي كه همه‌ي موجودات در حال تسبيح و حمد خداوندند.  چگونه انسان كه اشرف مخلوقات است، به‌دنبال اين اعمال باشد؟ امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايند: آيا يكي از شما خجالت نمي‌كشد كه بر چارپايش آواز بخواند؛ در حالي كه (چارپا) تسبيح خدا را مي‌گويد.

     

    حيا در شنيدار

    حيا در شنيدن، از ظرافت و لطافت بيشتري نسبت به حيا در گفتار برخوردار است. اگر شما در شرايطي قرار بگيريد كه حدود حيا در آن محترم شمرده نمي‌شود، چه عكس العملي نشان خواهيد داد؟ رنگ چهره‌ي شما تغيير مي‌كند؟ سخن ديگري را به ميان مي‌كشيد؟ تذكر مي‌دهيد؟ يا به‌پا مي‌خيزيد و جلسه را ترك مي‌كنيد؟ اين عكس العمل‌ها پيامد چيست؟ اگر پاسخ چنين باشد كه من از شنيدن اين سخنان به عنوان يك شنونده شرمسارم، چنين حالتي حياي در شنيدن ناميده مي‌شود.

    انسان بايد به گونه‌اي رفتار نمايد كه ديگران در حضور او جانب حيا و وقار را پيش بگيرند و هر سخني را بر زبان جاري نسازند. بايد بدانيم كه انسان هر گاه با كسي صميمي مي‌شود، اين حق را ندارد كه از هر دري با او به صحبت بپردازد و پرده‌هاي حيا را يكي پس از ديگري بدرد؛ چرا كه  دوستي‌هاي بسياري در اثر اين تندروي‌ها و افراط‌ها به ورطه‌ي جدايي و نابودي كشيده شده است. بزرگان دين پيوسته به‌گونه‌اي رفتار مي‌كرده‌اند كه در حضورشان كسي نه از ترس بلكه از شرمِ حضور، مرتكب گناهي نمي‌گرديده و هر سخني را بر زبان جاري نمي‌ساخته است.

    رعايت حدود حيا در گفتار و شنيدار مي‌تواند حل بسياري از معضلات و چالش‌هاي اجتماعي را كه امروزه دنياي غرب و شرق را آكنده ساخته است حل كند.

    يکي از ابعاد جامعه، بُعد شنيداري و صوتي آن است. اگر در جامعه‌اي حيا حاکم باشد، بر بُعد شنيداري آن جامعه اثر مي‌گذارد و قبح صوتي را از اين قلمرو دور مي‌سازد. در قلمرو صوت دو محور عمده وجود دارد: يکي توليد صوت و ديگري مصرف صوت ... شنوندگان که مصرف‌کننده صوت هستند، اگر به معيارهاي حيا عمل کنند، از شنيدن صوتي خارج از چارچوب حيا پرهيز مي‌کنند. اگر دهان و زبان صافي حيا داشته باشد، صوت نابهنجار توليد نمي‌شود و اگر گوش صافي حيا داشته باشد، از مصرف صوت نابهنجار پرهيز مي‌کند. در يک جامعه‌ي باحيا سخنان ناروايي که در صدد هتک حرمت ديگري است، خريدار ندارد، چون کسي که به اين سخنان گوش فرا مي‌دهد، شريک گوينده است. چنان‌چه اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) تأكيد مي‌كنند: شنونده‌ي غيبت، شريك گوينده است  و يک شخص باحيا خود را شريک بي‌شرم‌ها نمي‌کند بلکه دفاع از آن شخص را وظيفه‌ي خود مي‌داند.

     

    حيا در پندار

    حال اگر كسي خواست حق حيا را به جا آورد چه بايد بكند؟

    در جواب اين سؤال بهتر است به گنجينه‌هاي علم پرفضيلت اهل بيت(عليهم‌السلام) مراجعه كنيم. امام صادق(عليه‌السلام) نقل مي‌كنند كه پيامبر مي‌فرمودند: «در مقابل خداوند حق حيا را به جا آوريد. گفتند: اي پيامبرخدا چه كنيم؟ فرمود: اگر كسي بخواهد حق حيا را به جا آورد، نبايد به بستر خواب رود مگر اين‌كه مرگ را بين دو چشمش ببيند و بايد سر و انديشه‌هاي درون آن و شكم و آن‌چه را در آن مي‌ريزد مواظبت نمايد و به ياد قبر و پوسيدن بدن در آن باشد و كسي كه به دنبال آخرت است، بايد زينت‌هاي زندگي دنيا را رها كند.»

     

     حيا در كردار

    ائمه ديگران را به حيا وادار مي‌كردند؛ حتي مخالفين خود را. يك روز امام حسن(عليه‌السلام) نزد معاويه رفتند. در حالي كه لم داده بود، به ايشان گفت: آيا تو تعجب نكردي كه عايشه زير بار خلافت من نرفت؟ امام حسن(عليه‌السلام) فرمود: من تعجب كردم از اين‌كه من آمده‌ام و تو اين‌گونه لم داده‌اي. معاويه حيا كرد و خود را جمع و جور نمود.

    مهم‌ترين جلوه‌ي حيا در كردار، ترك گناه است؛ حتي گناهان كوچك. در صورتي كه انسان متوجه نعمت‌هاي خدا باشد يا خود را در محضر خدا ببيند يا اندك محبتي در دلش از خدا داشته باشد، حيا مي‌كند گناهي را انجام بدهد.

    حضرت يونس(عليه‌السلام) بعد از خارج شدن از شكم نهنگ، به خاطر ترك اولايي كه انجام داده بود، از روبرو شدن با مردم حيا مي‌كرد.   

    امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايند: حيا كن و هيچ گناهي را كوچك مشمار؛ چرا كه روزي به تو ضرر خواهد رساند.

    حتي در رعايت حقوق همسايه حضرت مي‌فرمودند: آيا هريك از شما شرم نمي‌كند از اين‌كه همسايه‌اش حق او را بشناسد ولي او حق همسايه‌اش را نشناسد. 

    بزرگ‌ترين گناه سرپيچي از امر امام است. خصوصاً كساني كه در حال جهاد از وسط ميدان مبارزه مي‌گريزند و امام را تنها مي‌گذارند، ذره‌اي از حيا بهره نبرده‌اند.

    حضرت علي(عليه‌السلام) در جنگ صفين مي‌فرمايند: شما تحت نظر خداوند قرار داريد و همراه پسر عموي پيامبرتان هستيد، دوباره يورش بريد و از گريختن شرم كنيد؛ چرا كه لكه‌ي ننگ آن در آيندگان خواهد ماند و آتش روز رستاخيز را در برخواهد داشت.

     

    حيا در خوابيدن

    انسان باحيا تمام حالات و اعمالش تحت الشعاع حياي‌ اوست؛ به‌گونه‌اي كه در خوابيدن نيز حيا را رعايت مي‌كند و پوششي روي خود مي‌افكند. توصيه‌ي حضرت مسيح(عليه‌السلام) است كه «هر يك از شما كه در منزل خويش مي‌آرمد، پوششي را بر روي خود بيفكند؛ چرا كه خداوند تعالي بسان تقسيم روزي، حيا را نيز تقسيم مي‌كند.»

     

     

    حيا در پوشش

    يکي از جلوه‌هاي بارز حيا، نوع پوشش و اصل پوشش انسان مي‌باشد. در بين حيوانات پوشش موضوعيت ندارد. اين انسان است که به‌خاطر حيا خود را مي‌پوشاند. حتي اگر در محيطي انسان ديگري هم نباشد، او حداقل پوشش را رعايت مي‌کند.

    از رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله) پرسيدند: آيا در تنهايي مي‌توانيم کشف عورت کنيم؟ حضرت جواب دادند: خداوند بيش از مردم سزاوار است که از او شرم شود.  و در جاهاي مختلف مي‌فرمودند: خداوند شما را از عريان شدن بازداشته است؛  لذا از عريان شدن بپرهيزيد. 

    پيامبر روزي يكي از كارگران خود را ديد كه در فضاي باز غسل مي‌كند. به وي فرمود: نمي‌بينم از خدايت شرم كرده باشي! مزدت را بگير ما نيازي به تو نداريم.

    اين مسأله را حتي در مورد بچه‌هاي كوچك هم بايد رعايت كرد. امام ‌باقر(عليه‌السلام) نقل مي‌كنند كه هرگاه فرزندي مي‌خواست به دنيا بيايد، پدرم همه‌ي زناني كه حضورشان ضرورتي نداشت، از اتاق بيرون مي‌كرد تا نگاه كسي به عورت او نيفتد.  امام صادق(عليه‌السلام) نيز مي‌فرمودند كه بهتر است همه چنين كنند  و ايشان سفارش مي‌كردند كه مرد با فرزند خود به حمام نرود كه در نتيجه نگاهش به عورت او بيفتد.  رسول خدا هم كساني را كه بدون پوشش وارد حمام مي‌شوند و عورت يكديگر را مي‌بينند، نفرين كرده‌اند و مي‌فرمودند: پدر و مادر حق ندارند به عورت فرزند خود نگاه كنند و فرزند نيز حق ندارد به عورت آن‌ها نگاه كند. 

    اين پوشش محدود به فرد نيست بلكه براي خانه هم هست. حضرت عيسي(عليه‌السلام) پوشيدگي خانه‌ها را نشانه‌ي حيا مي‌دانند و مي‌گويند: هرگاه يكي از شما در خانه‌ي خود نشسته است، پرده‌ي آن را بيفكند، زيرا خداوند تبارك و تعالي حيا را تقسيم كرده، همان‌گونه كه روزي را تقسيم كرده است.

    اينجا لازم است تذكر مهمي را به جوانان عزيز بدهيم كه حتي در خلوت، در اتاق خود و يا در بستر خواب از عريان شدن بپرهيزيد؛ چرا كه در اين حالت شياطين و اجنه ميل به شما پيدا مي‌كنند و مواردي تجربه شده است كه زمينه‌ي رابطه‌ي عاطفي غيرمعمول با انسان پيدا كرده‌اند و فرد دچار اختلالات رواني شده است؛ در حالي كه خود جوان و چه بسا مشاوران و روانشناسان هم متوجه اصل قضيه نمي‌شوند. حضرت علي(عليه‌السلام) مي فرمايند: وقتي كسي عريان شود، شيطان به او نظر مي‌اندازد و در او طمع مي كند؛ پس خود را بپوشانيد.  (شيطان در سه معنا استفاده شده است: ابليس، اجنه و نوعي گياه زشت) رفاقت شياطين و اجنه با انسان، در قرآن هم گوشزد شده است: «آن كس كه شيطان همنشين او باشد، پس چه بد همنشيني است.»

     

     

     

     



    برچسب‌ها:
    برمحمّد و آل محمّد صلوات