وَ مِزاجُهُ مِن تَسنيم؛عَيناًيَشرَبُ بِهااَلمُقَرَّبون..........................اِنّااَعطَيناکَ الکَوثَر حجاب در قرآن کریم - تسنیم کوثر
» مفتی سابق مصر: علی (ع)ظهور داعش را پیش بینی کرده بود
» تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد
» ساپورت‌پوشان و آغاز ریشه دواندن عریان‌گری
» آیا می دانید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
» شهادت جانسوز امام علی(ع) تسلیت باد
» فضیلت های شب قدر
» حلول ماه مبارک رمضان مبارک باد .
» میلاد مهدی موعود مبارکباد
» اعیاد شعبانیه مبارک باد . . .
» رحلت جانسوز امام خمینی(ره) تسلیت باد
درباره ما

این وبلاگ درمورد حجاب و جایگاه حجاب در اسلام و سایر ادیان و نیز دیگر ارزشهای اسلامی ، به منظور آشنایی بیشتر خوانندگان ایجاد شده است که امیدوارم با عنایت پروردگار به هدفمان که ارزش نهادن به حجاب و دیگر ارزشهای اسلامی است ، دست پیدا کنیم.
نويسندگان
پيوندهاي وبگاه
» سایت جامع دفاع مقدّس
» منتظران مهدی بخشایش
» پرتال آگهی استخدام
» منتظران یوسف زهرا
» کاردستی های من
» لبیک یا خامنه ای
» از خاک تا افلاک
» وبسایت جان آقا
» ارزش گمشده
» خبرگزاری آران
» نرم افزار ایثار
» این سایبریون
» مهدیه آبسرد
» شهد شهادت
» دختر چادری
» مقر موعود
» علم الهدی
» دیار شهریار
» آوای یاس
» عطر جنّت
» گلشن راز
» راز نماز
» سلامت
» حیات
» تلنگر
» حجاب
» زحل
» تکیه
» مبارز
» منجی
» حرف تو
» دفتر غم
» مدل پالتو
» نگین لفور
» نهال امید
» تبریز بیدار
» تولید ایرانی
» عینک ریبن
» بانک تست
» مدیر بازرگانی
» تسنیم - تبریز
» کسب درآمد
» پاتوق دختران
» فراتر از واقعیت
» آذربایجان بیدار
» امام زمان(عج)
» آتشكده ي سرد
» خرید پد کینوکی
» مهدی خواهد آمد
» اسلام از منظر الله
» خداوند(قرآن)انسانها
» جانم فدای امام نقی(ع)
» پژوهشکده عفاف و حجاب
» موسسه فرهنگی عادیات
» بسیجی مظهر صبر و بصیرت
» مرکز فرهنگی ، مذهبی علویون
» مهندسی معکوس 2سیّده تاخدا
» پایگاه اطّلاع رسانی سپاه عاشورا
» اولین روزنامه جهانی شهرستان شبستر
» حجاب محدودیت است برای چشمهای شیطانی
» حرفی برای گفتن
مطالب قرآنی


به تسنيم ، کوثر خوش اومدين لطفا دلنوشته بذارين .ممنون


  • آرشيو مطالب
    موضوعات مطالب
    » 1 اسفند(۱)
    » 10 محرم(۱)
    » 12 آذر(۱)
    » 12 اردیبهشت(۱)
    » 13 آبان(۱)
    » 13 رجب(۱)
    » 14 خرداد(۱)
    » 2012(۱)
    » 22 بهمن(٢)
    » آب(۱)
    » آتش سوزی پیرانشهر(۱)
    » آدم خواری(۱)
    » آزادی(۱)
    » آیا می دانستید(۱)
    » آیین(۱)
    » آیین الهی(۱)
    » اباعبدالله(۱)
    » اجبار(۱)
    » اجتماعی(۱)
    » احادیث(۱)
    » احادیثی در مورد رمضان(۱)
    » اربعین امام حسین(٢)
    » ارزش(۱)
    » ارزش چادر(۱)
    » اس ام اس روز پدر(۱)
    » استقبال از رمضان(۱)
    » استکبار(۱)
    » اسلام(٢)
    » اعمال روز اربعین(۱)
    » اعمال شب اربعین(۱)
    » اعمال ماه رجب(۱)
    » اعیاد شعبانیه(۱)
    » افتخار به کار(۱)
    » امام حسن مجتبی(۱)
    » امام حسین(۱)
    » امام حسین(ع)(٦)
    » امام خامنه ای(۱)
    » امام خمینی(ره)(٥)
    » امام خمینی و حجاب(۱)
    » امام زمان(۱)
    » امام علی(۱)
    » امام علی (ع)(٢)
    » امام علی النقی(۱)
    » امام موسی کاظم(۱)
    » امام هادی(ع)(۱)
    » انتخابات(۱)
    » انقلاب اسلامی(۱)
    » اهر(۱)
    » اول مدرسه(۱)
    » ایام فاطمیه(۱)
    » ایام فاطمییه(۱)
    » با حجاب(۱)
    » بد حجابی(٢)
    » بدحجابی(۱)
    » برهنگی(۱)
    » بسیج(۱)
    » بعثت(۱)
    » بهداشت تغذیه روزه داری(۱)
    » بهداشت تغذیه ماه رمضان(۱)
    » پایان دنیا(۱)
    » پایان رمضان(۱)
    » پوشش(۱)
    » پیامک روز پدر(۱)
    » پیروزی انقلاب اسلامی(۱)
    » پیش بینی امام علی (ع) درمورد داعش(۱)
    » تاریخچه(۱)
    » تاریخچه بد حجابی(۱)
    » تاریخچه حجاب(۱)
    » تاریخچه شب یلدا(۱)
    » تاسوعا و عاشورا(۱)
    » تبریک روز پدر(۱)
    » تسلیت(۱)
    » تسنیم(۱)
    » تغذیه ماه رمضان(۱)
    » توهین به پیامبر(٢)
    » توهین به مقدسات(٢)
    » جمعه(۱)
    » جمهوری آذزبایجان(۱)
    » جنگ تحمیلی(۱)
    » چادر(٢)
    » چادر مشکی(۱)
    » چادر ملی(۱)
    » چرا امام حسین قیام کرد؟(۱)
    » چرا چادر(۱)
    » چرا حجاب(٢)
    » حافظ قرآن(۱)
    » حجاب(٢٩)
    » حجاب اسلامی(۱)
    » حجاب در اسلام(۱)
    » حجر بن عدی(۱)
    » حضرت زینب(٢)
    » حضرت فاطمه(٤)
    » حضرت مهدی(۳)
    » حقیقت شب قدر(٢)
    » حلول مله شعبان(۱)
    » خیرین مدرسه ساز(۱)
    » دادگاه(۱)
    » داعش(۱)
    » داعش در کلام امام علی(۱)
    » دختر پیرانشهری(۱)
    » درد دل(۱)
    » دسامبر(۱)
    » دعا(۱)
    » دفاع مقدس(۱)
    » دلایل حجاب(۱)
    » دلیل حجاب(۱)
    » دهم محرم(۱)
    » دهه فجر(۳)
    » دین اسلام(۱)
    » دیوار(۱)
    » رایتل(۱)
    » رجب المرجب(۱)
    » رحلت امام خمینی(٢)
    » رمز زیبایی(۱)
    » رهبر(٢)
    » روایات ماه رجب(۱)
    » روز اول مدرسه(۱)
    » روز پاسدار(۱)
    » روز پدر(۱)
    » روز جانباز(۱)
    » روز جهانی(۱)
    » روز جهانی معلولین(۱)
    » روز جوان(۱)
    » روز دانش آموز(۱)
    » روز دانشجو(۱)
    » روز زن(۱)
    » روز عرفه(۱)
    » روز مادر(۱)
    » روز معلم(۱)
    » زرتشت(۱)
    » زلزله اهر(۱)
    » زن(۱)
    » زن با حجاب(۱)
    » زن مسلمان(۱)
    » زنان آخر الزمان(۱)
    » زنان ونوسی مردان مریخی و حجاب(۱)
    » زیارت عاشورا(۱)
    » ساپورت(۱)
    » سال نو(۱)
    » سوپ نوزاد(۱)
    » سوره احزاب(۱)
    » سوم خرداد(۱)
    » سیده طاهره هاشمی(۱)
    » سیس(۱)
    » سیم خاردار(۱)
    » سیمای حقیقی(۱)
    » شب قدر(۳)
    » شب یلدا(۱)
    » شبهات(۱)
    » شعر اربعین(٢)
    » شعر شهادت موسی کاظم(۱)
    » شعر مدرسه(۱)
    » شعر مهدویّت(۱)
    » شگفتی قرآن(۱)
    » شهادت(٧)
    » شهادت آب(۱)
    » شهادت امام علی (ع)(۱)
    » شهادت امام موسی کاظم(۱)
    » شهادت شهید مطهری(۱)
    » شهدا(۱)
    » شهید(۱)
    » شهیده(٢)
    » شیشه عطر(۱)
    » شیطان پرستی(۱)
    » صحابی پیامبر(۱)
    » صدف(۱)
    » طبیعت(۱)
    » طرح ختم(۱)
    » عاشورای حسینی(۱)
    » عبد الرحمن(۱)
    » عروسک(۱)
    » عریان گری(۱)
    » عزا(۱)
    » علایم ظهور(۱)
    » علم قرآن(۱)
    » عید غدیرخم(۱)
    » عید فطر(۱)
    » عید مبعث(۱)
    » عید نوروز(٢)
    » عید نوروز در اسلام(٢)
    » غدیرخم(۱)
    » فاطمه زهرا(۱)
    » فتح خرمشهر(۱)
    » فراموش شده(۱)
    » فضایل ماه رمضان(۱)
    » فضیایل ماه شعبان(۱)
    » فضیلت شب قدر(۱)
    » فطر(۱)
    » فن آوری روز(۱)
    » فیلم موهن(٢)
    » قبر هابیل(۱)
    » قیام امام حسین(۱)
    » قیامت(۱)
    » گروهک تروریستی تکفیری داعش(۱)
    » گوهر(۱)
    » ماه رجب(۱)
    » ماه رمضان(٥)
    » ماه شعبان(٢)
    » ماه شوال(۱)
    » ماه مهر(٢)
    » مجلس نهم(۱)
    » محرم(۳)
    » محکوم کردن(۱)
    » مردم ژاپن(۱)
    » مسئولین(۱)
    » مسلمان شدن(۱)
    » مسیحی(۱)
    » مسیحی تازه مسلمان(۱)
    » مطهری(۱)
    » معلولان(۱)
    » معلولین(٢)
    » مقنعه(۱)
    » مهدی(۱)
    » مهر ماه(٢)
    » موهن(۱)
    » مکارم شیرازی(۱)
    » میلاد(۱)
    » میلاد امام حسن(۱)
    » میلاد امام حسین (ع)(۱)
    » میلاد امام زین العابدین(ع)(۱)
    » میلاد امام سجاد(ع)(۱)
    » میلاد امام علی(ع)(۱)
    » میلاد حضرت مهدی(۱)
    » میلاد علی اکبر(۱)
    » ناهید فاتحی کرجو(۱)
    » نبش قبر(۱)
    » نسل بشر(۱)
    » نقش رسانه(۱)
    » نگاه آلوده(۱)
    » نماز(۱)
    » نوروز(۱)
    » نیمه شعبان(٢)
    » هابیل و قابیل(۱)
    » هریس(۱)
    » هفته دفاع مقدس(۱)
    » هفته معلم(۱)
    » همسفر(۱)
    » همقطاری(۱)
    » هوس(۱)
    » ورزقان(۱)
    » ورود آقایان ممنوع(۱)
    » وفات امام خمینی (ره)(۱)
    » وفات حضرت زینب(س)(۱)
    » ولادت(۱)
    » ولادت امام حسن عسکری(۱)
    » ولادت امام زمان(عج)(٢)
    » ولادت امام صادق (ع)(۱)
    » ولادت امام علی(ع)(۱)
    » ولادت پیامبر اکرم (ص)(۱)
    » ولادت حضرت ابوالفضل(۱)
    » ولادت حضرت عباس(۱)
    » کار(۱)
    » کفر تا این حد(۱)
    » کم سن وسالترین حافظ(۱)
    » کمال دین(۱)
    » یا مهدی(۱)
    » یلدا(۱)
    » یوسف زهرا(۱)
    حجاب در قرآن کریم
    + نويسنده تسنیم در ۱۳ آذر ۱۳٩٠ | نظرات ()

    ایات 58 تا 60 سوره نور مربوط به مباحث حجاب و پوشش است. «یا ایها الذین آمنوا لیستأذنکم الذین ملکت ایمانکم و الذین لم‏ یبلغوا الحلم منکم ثلاث مرات من قبل صلاه الفجر و حین تضعون ثیابکم من‏ الظهیره و من بعد صلاه العشاء، ثلاث عورات لکم، لیس علیکم و لاعلیهم‏ جناح بعدهن طوافون علیکم بعضکم علی بعض کذلک یبین الله لکم الایات والله علیم حکیم (58) و اذا بلغ الاطفال منکم الحلم فلیستأذنوا کما استأذن‏ الذین من قبلهم کذلک یبین الله لکم آیاته والله علیم حکیم (59) و القواعد من النساء اللاتی لایرجون نکاحا فلیس علیهن جناح ان یضعن ثیابهن‏ غیر متبرجات بزینة و ان یستعففن خیر لهن و الله سمیع علیم (60)».


    ای کسانی که ایمان آورده اید! بردگان شما و کسانی از شما که به سن بلوغ نرسیده اند، باید در سه وقت از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح و هنگام ظهر که لباس از تن بیرون می کنید و بعد از نماز عشا. این سه وقت، خلوت شماست. در غیر این مواقع، نه بر شما و نه بر آنها گناهی نیست که اطراف یکدیگر بچرخید (و با هم معاشرت نمایید). خداوند آیات خود را این گونه برای شما بیان می کند، و خدا دانای حکیم است* و چون کودکان شما به سن بلوغ رسیدند، باید همانند کسانی که پیش از ایشان (در همین شرایط ) اجازه می گرفتند، کسب اجازه کنند. خدا آیات خود را این گونه برای شما بیان می کند، و خدا دانای حکیم است* و بر زنان از کار افتاده ای که امید زناشویی ندارند گناهی نیست که پوشش خود را کنار نهند، در صورتی که زینت نمایی نکنند، و عفت ورزیدن برای آنها بهتر است، و خدا شنوای داناست.
    در این آیات دو استثناء، یکی برای قانون کسب اجازه در وقت ورود در اتاق دیگران، و دیگر برای قانون پوشش زنان، ذکر شده است. آیه اول و دوم راجع به استثناء اول و آیه سوم راجع به استثناء دوم است. قبلا این دستور را شرح دادیم که هر کس می‏خواهد وارد محل خلوت دیگری‏ شود باید اعلام کند و با کسب اجازه وارد شود، و گفتیم این دستور حتی در مورد محارم نزدیک مانند پسر نسبت به مادر، و پدر نسبت به دختر نیز جاری است. در این آیات دو طبقه از این دستور استثناء شده‏اند. برای‏ این دو طبقه اجازه خواستن فقط در سه نوبت لازم شمرده شده است و در اوقات دیگر لازم دانسته نشده است. این دو طبقه عبارتند از:
    1 - «الذین ملکت ایمانکم» - مملوکان شما.
    2 - «الذین لم یبلغوا الحلم منکم» - کودکان نابالغ شما. سه نوبتی که این دو دسته باید اجازه بخواهند عبارتست از: پیش از نماز صبح، و هنگام نیمروز که افراد به خاطر گرما لباس رو را از تن در آورده استراحت می‏کنند، و بعد از نماز عشاء که هنگام رفتن به رختخواب‏ است. در این مواقع معمولا زن یا مرد در لباس غیر عادی هستند و چون تازه از خواب برخاسته‏اند (قبل از نماز صبح) و یا تازه می‏خواهند به خواب روند (بعد از نماز عشاء) و یا در حال استراحتند (وقت ظهر) معمولا با لباس‏ خواب بسر می‏برند. در چنین اوقاتی مملوکان و پسران نابالغ باید با کسب‏ اجازه وارد اتاق شوند ولی در مواقع دیگر به علت احتیاج به رفت و آمدهای‏ مکرر «طوافون علیکم بعضکم علی بعض» استیذان لازم نیست. در این‏ آیات سه نکته جلب توجه می‏کند:
    1 - اینکه: «الذین ملکت ایمانکم» با موصولی که برای جمع مذکر است‏ (الذین) ذکر شده است و حتما شامل غلامان می‏باشد چنانکه در تفاسیر و روایات نیز تصریح شده است. از آن جمله روایتی است در کافی از حضرت صادق علیه السلام: «قال: هی خاصة فی الرجال دون النساء. قیل: فالنساء یستأذن فی هذه الثلاث ساعات؟ قال: لا و لکن یدخلن و یخرجن» یعنی‏ این دستور (اجازه خواستن در سه نوبت) مخصوص مردان است (کافی جلد 5، صفحه 529). سؤال شد که آیا زنان باید اجازه بگیرند؟ فرمود: نه، همینطور می‏آیند و می‏روند. اینکه غلامان در غیر این سه نوبت حق دارند بدون اجازه وارد اتاق زن‏ شوند خود دلیل بر اینست که غلامان نیز وضع استثنائی دارند و این خود شاهدی قوی می‏باشد بر اینکه در آیه پوشش هم که قبلا تفسیر کردیم، جمله‏ «ما ملکت ایمانهن» شامل غلامان نیز می‏باشد. حتی در آیه‏ای که فعلا مورد بحث است تعبیر به «ملکت ایمانکم» شده است با ضمیر مذکر یعنی لازم نیست که برده، مملوک خود زن باشد. در اینجا نباید اعتراض کرد که اکنون رسم بردگی منسوخ شده است و برده‏ای وجود ندارد و پافشاری در این بحثها بی ثمر است، زیرا اولا روشن‏ شدن نظر اسلام در این مسائل، ما را به هدف کلی این قوانین که برخی از آنها مورد ابتلاء نیز می‏باشد بهتر واقف می‏سازد و ثانیا اگر فقیه متهوری‏ جرأت کند، چه بسا حکم غلامان را از راه ملاک و مناط، به موارد مشابه آن‏ از قبیل خدمتکاران بتواند تعمیم دهد.
    2 - از جمله «طوافون علیکم بعضکم علی بعض» فهمیده می‏شود: رمز اینکه در مورد غلامان و پسران نابالغ اجازه خواستن واجب نیست، اینست‏ که وجوب استیذان اینها به واسطه تکرر آمد و شد، موجب حرج و واقع شدن‏ در مضیقه است. در حقیقت اباحه در این موارد نیز از این باب است که تکلیف موجب‏ دشواری می شده است نه از این جهت که تکلیف ملاک ندارد. ما معتقدیم که سایر استثناهای باب پوشش، مثلا استثناء وجه و کفین، و همچنین استثناء محارم نیز از همین قبیل است. قبلا در این باره بحثی شد. به زودی دوباره مشروحتر بحث خواهیم کرد.
    3 - اطفالی که در این آیه مکلف شده‏اند که مانند مردان بزرگ در سه‏ نوبت اجازه بگیرند اطفالی هستند که به حد بلوغ نرسیده‏اند. بنابراین‏ اطفال نابالغ ولو ممیز و نزدیک به بلوغ، در غیر سه وقتی که در آیه‏ تعیین شده است می‏توانند بدون کسب اجازه وارد خلوتگاه شوند. این آیه علی الظاهر می‏تواند قرینه باشد که مقصود از جمله: «او الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء» که در آیه پوشش آمده است (آیه 31 /نور) و قبلا دو احتمال در معنی آن دادیم، اطفال نابالغ است نه اطفال غیر ممیز.

     

    آیات مربوط به زنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ,حجاب


     

    وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ(1)

    موضوع: ره توشه ی هدایت

    توضیحات:الف: معنای واژه ی حجاب

    الف: شناخت واژگانی

    حجاب در لغت به معنای چیزی است که میان دو شئ حائل می شود به همین جهت پرده ای که در میان روده ها و قلب و ریه کشیده شده را حجاب حاجز می نامند. هم چنین حجاب در لغت به معنای پرده ، پوشش ، حائل و غیره می باشد . هم چنین حجاب نامی است برای آن چه به آن خود را می پوشانند و آن چه میان دو چیز حائل می گردد . جمع آن حجب است زن محجوبه یعنی زنی که بوسیله ای پوشیده شده ، حجاب در لغت همان منع کردن است و بر پوشش نیز اطلاق می گردد. در فارسی نیز برای کلمه ی حجاب معانی متفاوتی نقل شده که از آن جمله می توان به پرده ،ستر ، نقابی که زنان چهره ی خود را بپوشانند . روی بند، برقع، چادری که زنان سرتاپای خود را بپوشانند اشاره نمود.

    ب: معنای اصطلاحی حجاب

    کلمه ی حجاب در پوشش زنان اصطلاحی است که بیشتر در عصر ما پیدا شده و اگر در تواریخ و روایات بخواهیم آن را پیداکنیم بسیار کم است.

    شهید مطهری در بیان معنای حجاب می فرماید:( 2)

    حجاب هم به معنای پوشیدن است هم به معنای پرده و حاجب ، ولی بیشترین استعمالش به معنای پرده است . این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می دهد که پرده وسیله ی پوشش است وشاید بتوان گفت: به حسب اصل لغت هر پوششی حجاب نیست .

    آن پوششی حجاب نامیده می شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.

    در دستوری که امیرمومنان علی علیه السلام به مالک اشتر نوشته است می فرمایند:( 3)

    « فلا تطولن احتجابک عن رعیتک»

    درمیان مردم باش ، کمتر خود را در اندرون خانه از مردم پنهان کن ، حاجب و دربان ، تو را از مردم جدا نکند . بلکه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار ده تا ضعیفان و بیچارگان بتوانند نیازمندیها و شکایات خود را به گوش تو برسانندو تو از جریان امور بی اطلّاع نمانی.

    ابن خلدون در مقدمه ی خویش فصلی دارد تحت عنوان ( فصل فی الحجاب کیف یقع فی الدول و انه یعظم عند الهرم )( 4)

    در این فصل او بیان می کند که حکومتها در ابتدای تشکیل میان خود و مردم حائل و فاصله ای قرار نمی دهند ولی بتدریج حائل و پرده میان حاکم و مردم ضخیم تر می شود تا بالاخره عواقب ناگواری بوجود آید

    ابن خلدون کلمه ی حجاب را به معنای پرده و حائل نه به معنای پوشش بکار برده است.

    استعمال کلمه ی حجاب در مورد پوشش زن یک اصطلاح نسبتاً جدید است و حجاب به معنای اصطلاحی یعنی پوشش مخصوص زنان والا در قدیم درکلمات فقهاء و در اصطلاح فقهی از حجاب به معنای ستر که به همان معنای پوشش است نام برده شده.

    ج: فرق لفظ حجاب با کلمه ی ستر و غطاء

    کلمه ی حجاب برای مانع شدن دو چیز بکار می رود اما واژه ی ستر و غطاء د رمورد پوشانیدن بکار می رود. در جائی که انسان قصد مانع شدن در کاری را اراده کرده باشد باید بکار ببرد.

    به طور کلی لفظ ستر و حجاب هر دو به معنای پوشش است اما در جائی که بخواهیم از چیزی که مانعیت دارد صحبت کنیم از لفظ حجاب استفاده می کنیم به عنوان مثال : دیوار حجابی است برای نور یعنی دیوار مانع از وارد شدن نور به داخل اطاق می شود . همین کار را پرده هم می کند یعنی پرده ای که روی پنجره است مانع از وارد شدن نوربه داخل اطاق می شود. اما پرده ستر است و دیوار حجاب چرا که نور از دیوار اصلاً نمی تواند عبور کند ولی از پرده می تواند عبور کند.

    د: معنای حجاب از بعد عرفانی

    اگر بخواهیم تفسیری از حجاب ارائه دهیم باید بگوییم که حجاب در حقیقت ترک شهوات و امیال حیوانی برای رسیدن به ذات حق تعالی است.

    حجاب پشت پا زدن به موانع بیرونی درجهت رسیدن به مقصودی بالاتر و ساختن محیطی آرام و روح بخش برای توجه به معانی بلند و سیر الی الله است. حجاب به معنای برگشت به خویشتن و شناخت خدای خویشتن است.

    حجاب نوعی جهاد ، یا ریاضت ، تهذیب ، حیاء و تسلیم است. حجاب عبارت است از احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن که نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند.

    ح: معنا و برداشت ما از حجاب در آیات قرآن

    از نتایج آیات مربوط به حجاب در سوره های مبارکه ی احزاب ،اعراف ، شوری، فصلت ،صاد ، مریم و اسراء استنباط می شود که حجاب به معنای پرده و حائل است که حتّی در بعضی آیات وجود این پرده نامرئی و معنای مجازی دارد. اینک برای روشن شدن مطلب آیات مربوطه را مورد بحث قرار می دهیم.

    اعراف آیه 46 : وَبَیْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیمَاهُمْ

    «میان آن دو دسته( بهشتیها و جهنمیها) پرده ای خواهد بود و بر اعراف مردانی هستند که هر یک از آن دو دسته را از چهره هایشان می شناسند.»

    در این آیه حجاب همان اعراف است، همان مکان مرتفعی که میان دو گروه بهشتیان و دوزخیان کشیده می شود.

    سوره شوری آیه 51 : وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ

    « وبرای هیچ بشری این چنین نخواهد بود که خدا با او تکلم کند مگر از طریق وحی یا از پس پرده»

    در این آیه من وراء حجاب یا از پشت حجاب حرف زدن یا مانند حرف زدن خداوند د رکوه طور با حضرت موسی علیه السلام است و یا من وراء حجاب تعبیری از رویای صادقه است.

    سوره فصلت آیه ? : وَقَالُوا قُلُوبُنَا فِی أَکِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَیْهِ وَفِی آذَانِنَا وَقْرٌ وَمِنْ بَیْنِنَا وَبَیْنِکَ حِجَابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنَا عَامِلُونَ

    « می گویند دلهایمان درباره ی آن چه که تو مارا به آن دعوت می کنی در پرده هایی است و درگوشهای ما سنگینی است و بین ما و تو فاصله است تو کار خود راانجام بده ، حتماً ما هم کار خود را انجام می دهیم.

    حجاب در این آیه به معنای پوشش است

    البته پوششهای جهل و تعصب و لجاجت و عناد و تقلیدهای کورکورانه که باعث شده فاصله های مانند پرده ای ضخیم بین آنها و پیامبر بوجود آید.

    سوره اسراء آیه 45 : وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَیْنَکَ وَبَیْنَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَابًا مَسْتُورًا

    « و وقتی که قران را میخوانی بین تو و بین کسانی که به آخرت ایمان نمی آورند حجاب، سترکننده ای قرار می دهیم »

    در این آیه حجاب به معنای پردهای است اما منظور پرده ی لجاجت و تعصب و خودخواهی و غرور و جهل ونادان یاست که حقایق قرآن را از دیدگاه فکر و عقل آنها پنهان می داشت و به آنها اجازه نمی داد حقایق روشنی هم چون توحید و معاد و صدق دعوت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم رادرک کنند.

    سوره مریم آیه 17: فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا

    « و درمقابل قومش پردهای انداخت پس ما روح خود را به سوی او فرستادیم که او در شکل انسانی بی عیب در مقابلش قرا رگیرد.

    در این آیه منظور از حجاب ، پوشش و پرده است ولی شاید این پرده ، پرده ای نامرئی و مجازی بوده باشد.

    سوره صاد آیه 32 : حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ

    « تا آن که از دیدگانش پنهان شدم

    در داستان سلیمان خداوند غروب خورشید را از طریق پشت پرده واقع شدن توصیف می کند و برای آن کلمه ی حجاب را می آورد. :

     

    1- سوره احزاب آیه 53

    2- کتاب حجاب شهید مطهری

    3- نهج البلاغه نامه

     

    پوشش در قرآن

    چکیده

    واژه لباس مهفوم عامی است که پوشش ها و لباس-های مختلفی را در بر می گیرد. «سندس» به معنای دیباج ظریف، «استبرق» به معنای دیباج ضخیم، «بطائن» به معنای آستر لباس، «نمارق» به معنای بالش ها و «زرابی» به معنای فرش ها و زیراندازها که در وصف بهشتیان آمده است. در مورد پوشش زنان، «جلابیب» به معنای چادرها و «خمر» به معنای مقنعه ها در قرآن آمده است.
    «سابغات» و «سرابیل» نیز به معنای زره است و واژه «قمیص» نیز به معنای پیراهن فقط در داستان حضرت یوسف (ع) آمده است. «مزمل» به معنای پیچیدن لباس به دور خود و «مدثر» به معنای لباس رویین در خطاب به پیامبر (ص) در آغاز بعثت آمده است. در این مقاله به 13 واژه که به معنای پوشش و یا مرتبط با آن است، پرداخته شده است.

     

    مقدمه

    قرآن کریم کتابی ادیبانه و بلیغ است و نخستین مخاطبان آن نیز از شعر و ادب آگاه بودند، لذا واژه های قرآن نیز دارای معانی دقیق و لطیف ادبی است. یک واژه ممکن است که در سیر زمان دارای معانی مختلفی باشد لذا برای فهم بهتر آیه باید در طول زمان ره سپاریم و معانی مادی و غیر مادی آن را معین سازیم تا شاید به معنای خاص آن در قرآن کریم پی ببریم. با طرح موضوعی لغات قرآن مانند پوشش ها، ظروف، ابزار نگارش، خوراکی ها و ... و بررسی دقیق معانی آن ها به طریق بهتری می توان در فضای آیات الهی قرار گرفت و ترجمه های بهتری از آیات ارائه کرد. پوشش های قرآن نیز از موضوعاتی است که دارای واژه های مادی و غیر مادی در قرآن است، (1) که در این مقاله تنها به بررسی معانی واژه های پوششی و مرتبط با آن در قرآن پرداخته شده است.

    1. لباس

    اولین واژه ای که مورد پوشیدنی ها به ذهن انسان خطور می کند، واژه لباس است. این واژه و مشتقات آن 23 بار در قرآن آمده است. در تعریف این واژه آمده است: «ماوارایت به جسدک» یعنی هر آن چه که با آن بدنت را می-پوشانی. (2) در واقع معنای آن پوشاک و جامه است مانند: یا بنی ادم قد انزلنا علیکم لباسا (اعراف، 7/26)؛ ای فرزندان آدم، در حقیقت ما برای شما لباسی فرو فرستادیم. که در مورد لباس و پوشش عرفی انسان ها در زمان های مختلف بکار می رود. این واژه در مورد لباس بهشتیان نیز آمده است: و لباسهم فیها حریر (فاطر، 35/33) و در آنجا جامه شان پرنیان خواهد بود.
    البته لباس در معنای پوشش خاصی نیز آمده است: و علمناه صنعة لبوس لکم لتحصنکم من بأسکم (انبیاء، 21/80) و به ]داوود[ فن زره ] سازی[ آموختیم تا شما را از ] خطرات[ جنگتان حفظ کند که در این آیه به معنای زره است.
    معنای غیر مادی این واژه و مشتقات آن، به مراتب بیشتر از کاربردهای مادی آن است؛
    مثلا ماده «لبس» به معنای مشتبه شدن امر بارها در قرآن آمده است: و لا تلبسوا الحق بالباطل (بقره، 2/42) و حق را به باطل در نیامیزید، لم تلبسون الحق بالباطل (آل عمران، 3/71) چرا حق را به باطل در می آمیزید، و للبسنا علیهم ما یلبسون (انعام، 6/9) و امر را هم چنان بر آن مشتبه می ساختیم. (3)
    از دیگر معانی غیر مادی لباس حیاست: و لباس التقوی ذلک خیر (اعراف، 7/26) و ]لی[ بهترین جامه ]لباس[ تقوا است. اضافه کردن لباس برای تقوا از این جهت است که همان گونه که لباس، بدن و عورت انسان را کاملا می پوشاند، تقوا و پرهیزگاری هم وجود انسان را در بر می گیرد و آن را از گناهان و عیوب اخلاقی که باعث رسوایی است، دور می کند. (4)
    لباس به معنای همسر نیز در قرآن بکار رفته است: هن لباس لکم و أنتم لباس لهن (بقره، 2/187) آنان برای شما لباسی هستند و شما برای آنان لباسی هستید.
    ارتباط این معنا با واژه لباس در این است که در واقع زن و شوهر، همدیگر را از کشیده شدن به فسق و فجور باز می دارند. پس در حقیقت هر کدام از زن و مرد لباس و ساتر یکدیگرند. (5) حال با توجه به قسمت قبل آیه: أحل لکم لیلة الصیام الرفث الی نسائکم (بقره، 2/187) در شب های روزه همخوابگی با زنانتان بر شما حلال گردیده است. لطافت این معنا بیشتر نمایان می-گردد، چرا که انسان با لباس، عورت خود را از دیگران می پوشاند ولی خود لباس از نظر دیگران پوشیده نیست؛ همسر انسان نیز همینطور است یعنی زن و مرد هر یک، دیگری را از تماس با غیر می-پوشاند ولی نسبت به یکدیگر منعی ندارند و از یکدیگر پوشیده نیستند. احتمالا از وجوه دیگر ارتباط این معنا با واژه لباس، اشاره به معانقه است که زن و مرد همدیگر را مانند لباس در بر می گیرند.
    از تاریکی شب نیز در قرآن، به لباس تعبیر شده است: و جعلنا اللیل لباسا (نبأ، 78/10) و شب را ] برای شما[ پوششی قرار دادیم. در مورد ارتباط این معنا با واژه لباس نیز می-توان گفت که چون شب فرا گیر است و تمام نقاط فرو رفته در تاریکی را به طور یکنواخت می-پوشاند: و من شر غاسق إذا وقب (فلق، 113/3) و از شر تاریکی چون فرا گیرد. از آن تعبیر به لباس شده است.

    2. واژه های پوشش و مرتبط با آن در توصیف بهشتیان

    3. اسندس (Sundus)

    این واژه در قرآن سه بار بکار رفته است (کهف / 31، دخان / 53، انسان /21) و در زبان های سریانی، آرامی و عبری با معانی تقریبا مشابهی بکار رفته است. معنای آن در سریانی حریر نازک، در عبری، آرامی و آکادی به معنای حریر نیکو و در یونانی به معنای لفاف و پوشش کتان است. (6) احتمالا یونانی آن نیز، سندوکس یا سندوقس است که وارد زبان عربی شده است. (7) لذا می توان گفت که در معرب بودن این واژه تردیدی نیست. در معنای آن آمده است: «ضرب من البزیون یتخذ من المرعزی» یعنی نوعی از لباس که از پشم بز گرفته شده است. (8) در کلام مفسران هم به معنای دیباج ظریف آمده است. (9) ضمن آن که بین دانشمندان اهل لغت و گروهی از مفسران، ظریف بودن و نازک بودن آن معنای مشترکی است که به وضوح قابل دریافت است. در بعضی از ترجمه های قرآن نیز به معنای دیبای تنک، جامه های تنک، حریر نازک، جامه ابریشم و دیبای خوش آمده است. (10)
    3-2. استبرق (Istabraq) این واژه 4 بار در قرآن آمده است: بطائنها من إستبرق (الرحمن، 55/54) و سه مورد دیگر آن همراه با سندس است که قبلا به آن اشاره شد. این واژه که تقریبا همه دانشمندان مسلمان در معرب بودن آن اتفاق نظر دارند؛ از فارسی میانه به زبان ارمنی و سریانی رفته است و بی شک از فارسی میانه وارد زبان عربی شده است. (11) زبیدی در تاج العروس اصل فارسی آن را «اسبتره، استروه، استفره، استبره» آورد است که ستبر به معنای مطلق غلیظ است؛ آن گاه به دیباج غلیظ اختصاص یافته است. (12) «ق» در آخر کلمه نیز نمایان گر پسوند پهلوی «ک» است. در مورد ریشه این واژه اختلاف نظر وجود دارد، گروهی «همزه» را به تنهایی و بعضی «همزه، ت، س» ، را زائد می دانند اما در مجموع می توان گفت که از آن جا که تصغیر این کلمه «ابیرق» است و در تصغیر نیز به اصل کلمه برگردانده می-شود، لذا ریشه کلمه از «برق» است. (13)
    معنای این واژه: «ألدیباج الغلیظ و قیل دیباج یعمل بالذهب أو ثیاب حریر صفاق معرب عن استبر و أصل معناه الغلیظ» (14) یعنی ابریشم ضخیم، گفته شده است: ابریشم که از جنس طلاست یا لباس حریر زیر که از استبر معرب شده است و اصل معنای آن ضخیم است. معنای این واژه در سریانی به معنای حریر گل دار است و در فارسی به معنای ستبر، ضخیم و محکم آمده است. (15) در سیره ابن هشام آمده است: «إن جبرئیل علیه السلام أتی رسول الله صلی الله علیه و آله حین قبض سعد بن معاذ من جوف اللیل معتجرا بعمامة من إستبرق» (16) یعنی جبرئیل (ع) هنگام قبض (روح) سعد بن معاذ در دل شب نزد رسول الله (ص) آمده در حالی که پوشیده با عمامه ای از استبرق بود. در مسند ابن حنبل نیز آمده است:
    «... یعوده من وجع و علیه برد إستبرق» (16) یعنی هر دردمندی به او مراجعه می کرد و در حالی که بر او عبای استبرق بود.
    در کلام بعضی از مفسران نیز به معنای دیباج غلیظ آمده است. (17) شاید این سؤال در ذهن آید که ضخیم بودن استبرق چگونه است؟ آیا باعث آزار و اذیت بدن نیست؟ طبرسی در مجمع البیان ذیل آیه 21 سوره انسان گوید:
    «لا یراد الغلظ فی السک إنما یراد به التخانة فی النسج» یعنی ستبر بودن و ضخیم بودن در نخ و جنس آن نیست بلکه منظور محکم بودن در بافت است.
    3-3. نمارق (Namariq) این واژه فقط در یک جای قرآن آمده است: و نمارق مصفوفة (غاشیه، 88/15) و بالش هایی پهلوی هم ]چیده[. جوالیقی و سیوطی، نمارق را در زمره واژه های دخیل ذکر نکرده اند. (18) گروهی نیز مانند کندی این واژه را فارسی و اصل آن را «نرمه» بیان می کنند. ادی شیر این واژه را در بین الفاظ فارسی معرب نقل کرده است و اصل آن را از «نرماک» فارسی می داند. (19) معنای این واژه: «ألوسادة الصغیرة أو الشرة أو الییثرة أو الطنفسة فوق الرخل» (20) یعنی بالش کوچک یا بالشچه که روی زمین می گذارند یا گلیم روی پالان.
    این واژه در شعر عرب نیز آمده است مانند: «نحن بنات الطارق نمشی علی النمارق» (21) یعنی ما دختران طارق هستیم که بر روی فرش های نرم راه می رویم. در شعر رؤبه نیز آمده است: «أعدله أخطالا له و نرمقا» یعنی برای او لباس ستبر و بالش مهیا کرد. این واژه دوبار نیز در نهج البلاغه آمده است. (22) آن جا که حضرت علی (ع) درباره اموات گوید:
    «فاستبدلوا بالقصور المشیدة و النمارق المعهدة الصخور و الأحجار المسندة و القبور اللاطئة الملحدة» (23) یعنی قصرهای بلند و محکم و بساط عیش و بالش های نرم را به سنگ ها و آجرها و قبرهای به هم چسبیده تبدیل کردند.
    هم چنین در حکمت 9 نهج البلاغه آمده است:
    «نحن النمردقة الوسطی بها تلحق التالی و إلیها یرجع العالی» یعنی ما تکیه گاه میانه ایم عقب ماندگان به ما می رسند و پیش تاختگان به ما بازمی گردند.
    محمد عبده در تفسیر آن گوید:
    همان گونه که با بالش و پشتی برای آرامش و راحتی تکیه می کنند، اهل بیت (ع) نیز مانند تکیه گاه هستند که مردم در امور دین به آنها استناد می کنند. «مصفوفة» نیز به معنای در کنار یکدیگر است. (24)
    چنان چه طبرسی نیز گوید:
    بالش هایی که در کنار یکدیگر مانند مجالس پادشاهان در دنیاست. (25)
    3-4. زرابی (Zarabi) این واژه در قرآن فقط یک بار آمده است: وزرابی مبثوثة (غاشیه، 88/16) و فرش های ] زربفت[ گسترده.
    این واژه به دفعات در ادبیات کهن عربی آمده است. بعضی آن را برگرفته شده از زیر پای فارسی بیان کرده اند. (26) در مورد اصل آن گفته شده است که تعریب «زرآب» است و به معنای آب طلا یا آب زرد است و بر هر آنچه که رنگ زرد دارد، اطلاق می شود. (27) معنای آن نیز فرش ها، قالی ها، زیراندازها و یا هر آنچه را که پهن می شود، در بر می گیرد، (28) جوهری آن را مترادف با نمارق می داند اما با توجه به تکرار این دو واژه در کنار هم و دو صفت جداگانه: و نمارق مصفوفة و زرابی مبثوتة (غاشیه /15-16) این معنا صحیح نیست. اگر چه راغب اصفهانی در المفردات، معنای این واژه را نوعی از لباس نگارین و آراسته بیان کرده است، (29) اما معنای غالب و پذیرفته شده برای آن واژه، همان معنای فرش ها و زیراندازهاست. در اصل «زرابی» به گیاهی که دارای رنگ زرد، قرمز و سبز است، اطلاق می شود و به فرش و قالی نیز بخاطر رنگارنگ بودن آن زرابی گفته می شود. (30) در سخنی از ابوهریره منقول است:
    «ویل للعرب من شر قد اقترب ویل للزربیة، قیل: و ما الزربیة؟ قال: الذین یدخلون علی الأمراء فإذا قالوا شرا أو قالوا شیئا قالوا صدق». یعنی وای به عرب از بدی که به آن نزدیک شده است. وای بر زربیه؛ گفته شد که چیست زربیه؟ گفت کسانی که بر حکما وارد می شوند و چه خوب به آنها بگویند و چه بد، گویند صحیح است.
    واضح است که نسبت دادن چنین شخصی به زربیه، بخاطر ملون بودن و رنگ عوض کردن اوست. در کلام بعضی از مفسرین نیز به معنای فرش های عریض و گران بهاست. (31) در ترجمه های قرآن نیز معنای زیلو، فرش ها، نهالین ها (ستبر، تشک) ذکر شده است. (32) «مبثوثة» نیز به معنای پهن شده که متناسب با معنای فرش است.

    4. پوشش زنان

    4-1. خمر این کلمه یک بار در قرآن آمده است: ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن (نور، 24/31) خمر که از خمر (Khamr) گرفته شده است، مفرد آن خمار و کلمه ای عربی است که به احتمال زیاد از زبان آرامی به عاریت گرفته شده است و در اشعار جاهلی زیاد بکار رفته است. چرا که بسیاری از مشتقات خمر نیز اصلی آرامی دارند. (33) اصل خمر به معنی پوشاندن است و به چیز پوشیده شده خمار گویند. هم چنین به شراب خمار گفته می شود؛ چرا که قوا و حواس ظاهری انسان را می پوشاند و به باطن نفوذ می کند و عقل را می پوشاند لذا برای هر مسکری که با آن حواس و قوای انسان پوشیده می شود، بکار می رود. (34) در حدیثی از پیامبر (ص) روایت شده است: «خمروا آنیتکم» یعنی ظروف خود را بپوشانید.
    زمانی که یک ظرف شیر به محضرش آورده شد، فرمود: «هلا خمرته ولو بعود تعرضه علیه» (35) یعنی چرا آن را نپوشاندی و اگر چه با یک چوب که بر روی آن قرار دهی. در سیره پیامبر (ص) است که «ان النبی کان یسجد علی الخمرة» یعنی پیامبر (ص) بر روی سجاده سجده می کرد. زجاج در مورد لفظ خمرة در این حدیث گوید: «سمیت خمرة لانها تستر الوجه من الارض» (36) یعنی خمره نامیده شد از آن جهت که سطح زمین را می-پوشاند.
    در مورد پوشش و حجاب، راغب در مفردات گوید خمار در عرف به آن چه که زن با آن سرش را می-پوشاند، اطلاق می شود. محدوده پوشش با خمر نیز سر و گردن و گریبان است. (37) در مورد شأن نزول آیه زمخشری گوید:
    و زنان عرب معمولا پیراهن هایی می پوشند که گریبان هایشان باز بود و دور گردن و سینه را نمی پوشاند و روسری هایی هم که روی سر خود می-انداختند، از پشت سر می آویختند. همین طور که الآن بین مردن عرب متداول است و قهرا گوش ها و بنا گوش ها و گوشواره ها و جلوی سینه و گردن نمایان می شد.
    آنگاه این آیه زنان را به پوشاندن سر و سینه به طور کامل فرا می خواند. تعبیر به «علی جیوبهن» نیز اشاره به احاطه مقنعه و چیرگیس بر گریبانهاست، به گونه ای که جای خالی وجود نداشته باشد. (38) ظاهر تعبیر به «ولیضربن» تأکید بر این مطلب است که مقنعه، سینه و گریبان زن را کاملا بپوشاند و مقنعه از جای خود حرکت نکند تا اینکه این مواضع در دید نامحرم قرار نگیرد. (39) ابوالفتوح رازی نیز در ذیل این آیه گوید: «بگو این زنان را تا این مقنعه ها بر گریبان ها زنند یعنی چنان سازند که گریبان هایشان پوشیده باشد به مقنعه-هایشان تا سینه هایشان پیدا نبود. (40)
    4-2. جلابیب (Jalabib) این واژه در قرآن یک بار آمده است: یا ایها النبی قل لأزواجک و بناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن (احزاب، 33/59) ای پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: «پوشش های خود را بر خود فروتر گیرند».
    بعضی آن را مأخوذ از واژه حبشی می دانند و هم چنین یک واژه مرضی قدیمی؛ چرا که در شعر عربی و در شعرهای قدیم کاربرد داشته است. (41)
    اگر چه برای این واژه در معانی پیراهن (42) و ملحفه (43) نیز آمده است، اما معنایی که بیش از همه در کتاب های لغت و تفاسیر ذکر شده است، پوشش خاصی برای زنان است که چادر نامیده می شود. خلیل بن احمد فراهیدی در العین، این واژه را لباس بلندتر از مقنعه و کوتاه تر از رداء که زن با آن سرش را می-پوشاند، می داند. (44) در تاج العروس تعرفی کامل تر از قبل آمده است: «هو ما تغطی به المرأة أو هو ما تغطی به ثیابها من فوق کالملحفة أوهو الخمار» (45) یعنی آن چه که با آن زن خودش را می پوشاند یا هر آنچه که با آن لباسش را از بالا مانند ملحفه می پوشاند یا مقنعه. ابن منظور نیز گوید: «ملاءتها التی تشتمل بها» (46) یعنی چادر زن که او را در بر می گیرد. شأن نزول آیه نیز مربوط به زنانی است که برای رفتن به مسجد از خانه هایشان خارج می شدند و پشت سر رسول خدا (ص) نماز می خواندند و در وقت نماز مغرب و عشاء جوانان در راهشان می نشستند و آنها را مورد آزار و اذیت قرار می-دادند؛ آنگاه این آیه نازل شد و زنان را به پوشش کامل در مقابل نامحرمان دعوت کرد. (47) و در بعضی از تفاسیر نیز در معنای آیه به لفظ چادر در تصریح شده است؛ در کشف الاسرار آمده است: «ای پیامبر! بگو مر زنان خویش و دختران خویش و زنان مؤمن تا تنگ فراز آرند و نزدیک به روی های خویش چادرهای خویش. (48) ابوالفتوح رازی نیز گوید: «وقت خروج نزدیک کنند بر آنها از روی چادرهای خود را» (49) پس تا این جا روش شد که معنای جلباب، پوششی فراگیر برای زنان بر روی لباس هایشان است که چادر نامیده می شود. ظاهرا تعبیر به «یدنین» دلالت بر این دارد که زن ها چادرهایشان را محکم به خود بگیرند و از کنار رفتن آن باعث دیده شدن لباس هایشان می شود، خودداری کنند.
    حضرت علی (ع) در خطبه ی 4، ضمن سخنی به مردم فرمود: «سترنی عنکم جلباب الدین» یعنی تظاهر به دینداری شما پرده ای میان ما کشیده. همچنین در حکمت 112 نهج البلاغه آمده است: «من أحبنا أهل البیت فلیستعد للفقر جلبابا» یعنی هر کس ما اهل بیت پیامبر را دوست بدارد، پس باید فقر را چونان لباس رویین بپذیرد. از این تعابیر استعاره ای حضرت علی (ع) نیز فهمیده می شود که «جلباب» یک پوشش بلند و فراگیر است. در ترجمه های قرآن نیز در معنای این واژه چادرها، بالا پوشش ها ذکر شده است.

    5. زره

    5-1. سابغات این کلمه در قرآن یک بار تکرار شده است. أن اعمل سابغات و قدر فی السرد (سبأ، 34/11) ] که[ زره های فراخ بساز و حلقه ها را درست اندازه گیری کن. در زبان های عبری، آرامی، سریانی و مندانی به معنی پر، فراوان، و سرشار بودن است. (50)
    اصل این کلمه به معنای تمام بودن چیز و کمال شیء است: (51) «سبغ الشیء سبوغا» به معنای «طال إلی الارض» یعنی تا روی زمین آمد. (52) «أسبغ الوضوء» به معنای اینکه وضو را کامل و تمام انجام داد. «شیء سابغ» یعنی «کامل واف». (53) «سبغ» مجازا به معنای فراخی، گشایش و رفاه است مانند «سبغت النعمة: اتسعت» «ألحمدلله علی سبوغ النعمة». منظور از «سابغات» نیز در آیه أن اعمل سابغات (سبأ /11) زره های پهن و بلند، و زره های تمام و کامل است. بلندی این زره نیز تا روی زمین یا روی غوزک پاست. چنانچه به مردی که دارای زره کامل و بلند است، «رجل مسبغ» گفته می شود. مراد از «سرد» نیز در آیه بافت زره است و اندازه بافت نیز به معنای متناسب بودن زنجیره هاست. (54)
    اولین کسی که زره ساخت، حضرت داوود (ع) است که خداوند آهن را برای او نرم کرد و او نیز با ساخت زره و فروختن آن برای خود و خانواده-اش غذا تهیه کرد. (55)
    5-2. سرابیل این کلمه در قرآن دو بار آمده است: و جعل لکم سرابیل تقیکم الحر و سرابیل تقیکم بأسکم (نحل، 16/81) مفرد آن سربال (Sarbal) و از لغات فارسی معرب است. آذرتاش آذرنوش نیز این واژه را در فهرست واژه های فارسی بکار رفته در شعر جاهلی ذکر کرده است.
    این کلمه معرب «شروال» است و اصل آن «سربال» است که از «سر» به معنی بالا و از «بال» به معنی تن تشکیل شده است و در عربی با لغات سروال، سرویل، سراویل و شروال هم خانواده است. از آن افعالی مانند: سرل، تسرول، سربل و تسربل ساخته شده است. سربال لباسی است با جنس های متفاوت که بر نصف بالای تن پوشیده می-شود؛ چنانچه سروال بر قسمت پائین بدن پوشیده می شود.
    در «سرابیل تقیکم الحر» پیراهنی مورد نظر است که از گرما محافظت می کند و جنس آن پنبه ای، کتانی و پشمی است. (56) و مراد از «سرابیل تقیکم بأسکم» زره و لباس جنگی است که از ضربات جلوگیری می کند، لذا می توان نتیجه گرفت که سربال، مفهوم عامی است که انواع پیراهن ها و با جنس های مختلف را شامل می شود، چنانچه زمخشری نیز به این مطلب در تفسیر کشاف اشاره کرده است.
    در نهج البلاغه نیز به معنای پیراهن ها، جامه-ها، پوشش ها و جوشن ها آمده است.

    6. آستر لباس

    6-1. ابطائن این واژه در قرآن یک بار آمده است: متکئین علی فرش بطائنها من إستبرق (الرحمن، 55/ 54) بطائن به معنای آستر لباس است که عکس رویه لباس است. «بطن فلان ثوبه تبطینا» نیز به معنای قرار دادن آستر برای لباس است که در واقع آن قسمت از لباس که پنهان است و مردم نیز عرفا آن را پنهان می کنند. (57)
    در قرآن کریم «بطانه» به معنای همراز و رازدار انسان آمده است: لا تتخذوا بطانة من دونکم (آل عمران، 3/118) از غیر خودتان ] دوست و [ همراز مگیرند. واضح است که موضوع محرمانه، به صورت مخفیانه برای همراز انسان گفته می شود.
    معلوم است که آستر لباس به همراه رویه آن است و آستر بدون رویه معنا ندارد، به همین دلیل در آیه بطائنها من إستبرق تنها به ذکر آستر بسنده شده است. و معمولا آستر لباس کم ارزش تر از رویه آن است و زمانی که آستر لباس از استبرق است، رویه آن به مراتب با ارزش تر است. بعضی از مفسران مانند طبرسی و زمخشری جنس رویه آن را سندس بیان کرده اند و شاید دلیل آنها آیاتی است که سندس و استبرق در کنار هم آمده است. (کهف / 31، دخان/ 53، انسان /21) در بعضی ترجمه های قرآن نیز به معنای آستر اشاره شده است.

    7. قمیص (Qamis)

    این واژه در قرآن 6 بار و تنها در مورد پیراهن حضرت یوسف (ع) آمده است. گروهی این واژه را عربی می دانند اما آنچه مسلم است، این واژه مشتق از ریشه عربی نیست و یک واژه عاریتی قدیمی است که در شعر قدیم عربی بارها به کار رفته است چنانکه سیوطی نیز اصل آن را فارسی بیان کرده است. (58) سخن در مورد معانی این واژه بسیار دشوار است؛ چرا که اکثر کتابهای لغت تفاسیر تنها به معنای پیراهن اکتفا کرده اند. یکی از نوادر معانی گفته شده که تا اندازه ای معنای این واژه را تبیین می کند، سخن زبیدی در تاج العروس است: «إن القمیص ثوب مخیط بکمین غیر مفرج یلبس تحت الثیاب» یعنی لباس دوخته شده ای که آستین دارد و بدون دکمه که زیر لباس پوشیده می شود. جنس آن نیز از پنبه یا از کتان است و بعضی هم گفته اند که اگر از پشم باشد، قمیص به حساب نمی آید. (59)
    در نهج البلاغه، خطبه 13، قمیص در مورد خلافت بکار رفته است: «أما والله لقد تقمصها فلان و إنه لیعلم أن محلی منها محل القطب من الرحا» یعنی آگاه باشید به خدا سوگند ابابکر خلافت را به تن کرد در حالی که می دانست جایگاه من در حکومت اسلامی چون محورهای سنگ های آسیاب است.

    8. پوشش های پیامبر (ص)

    پیامبر (ص) دوبار در قرآن با پوشش خاص مورد خطاب قرار گرفته است و آن به شرح ذیل است
    1-8. مدثر این کلمه در قرآن یک بار در خطاب به پیامبر (ص) در آغاز بعثت آمده است: یا ایها المدثر (مدثر، 74/1) ای کشیده ردای شب بر سر. اصل کلمه مدثر از متدثر است که تاء قلب به دال شده است و دال هم در دال ادغام شده است. ألدثور به معنای زیادی مال است و به افراد ثروتمند هم «أهل دثر» گفته شود.
    در مورد پوشش به لباس رویین گفته می شود که روی لباس زیرین پوشیده می شود. ابن منظور در لسان العرب گوید : «ألدثار: ألثوب الذی یستدفا به من فوق الشعار» یعنی لباسی که برای گرم شدن با آن روی لباس زیرین پوشیده می شود. صاحب التحقیق گوید: «هو ما تضوعف فوق اللباس محیطا به» به معنی چند لباسی که روی لباس زیرین است و آن را دربر می گیرد. در مجمع البحرین نیز آمده است: «ألدثار الذی هو فوق الشعار و الشعار ثوب الذی یلی الجسد» یعنی لباسی که روی لباس زیرین است و شعار آن لباسی است که (پوست) بدن را می پوشاند. با توجه به توضیحات بالا، دثار به لباس یا لباس-هایی گفته می شود که روی لباس زیرین پوشیده می شود و در معرض دید قرار می گیرد و ممکن است به خاطر گرم کردن بدن نیز پوشیده شود، و در معرض دید قرار گیرد و ممکن است که به خاطر گرم کردن بدن نیز پوشیده شود.
    از ماده دثر، به کنایه در مورد هر چیز آشکاری استفاده می شود؛ چنانچه در نهج البلاغه ماده دثر چهار بار آمده است که در همه آنها کنایه از آشکار بودن است. (60) در خطبه 89 در وصف دوره جاهلیت فرماید: «و شعارها الخوف و دثارها السیف» یعنی و در درونش وحشت و اضطراب و بر بیرون شمشیرهای ستم حکومت داشت. حضرت علی (ع) در مورد زاهدان فرماید: «و القرآن شعارا و الناس دثارا»: (حکمت 104) یعنی قرآن را پوشش زیرین و دعا را لباس رویین خود قرار دادند. در خطبه 198 نیز آمده است: «فاجعلوا طاعة الله شعارا دون دثارکم» یعنی پس طاعت خدا را پوشش جان قرار دهید نه پوشش ظاهری.
    در مورد خطاب به پیامبر (ص) نیز اقوال مختلفی نقل شده است؛ مثلا بعضی مراد از پوشش را نبوت یا پنهان شدن از دید بیان کرده اند، اما ظاهرا آنچه صحیح تر است، همان پوشیدن لباس مراد باشد. (61)
    2-8. مزمل: این واژه نیز در قرآن یک بار آمده است که مانند مدثر خطاب به پیامبر (ص) است: یا ایها المزمل (مزمل، 73/1) یعنی ای جامه به خویشتن پیچیده. «زمل» به معنای پیچیدن لباس به دور خود است. (62)
    در حدیث امده است: زملوهم بدمائهم: ای لفوهم متلطخین بدمائهم» که به معنای آغشته بودن در خون است. (63) در این آیه نیز پیامبر (ص) را مزمل خطاب کرده است و ظاهرا حضرت در موقع نزول این سوره، جامه ای را به خود پیچیده بودند، چرا که در مقابل دعوتش مورد استهزاء و اذیت قرار گرفته و اندوهناک بود، لذا برای دفع غم و اندوه جامه ای به دور خود پیچید تا لحظه ای استراحت کند، به او خطاب شد که ای جامه بر خود پیچیده! برخیز و نماز شب بخوان و در برابر آنچه که به تو می گویند، صبر کن و در برابر مصائب صبور باش. (64)

     

    حجاب در آیات قرآنی

    در قرآن کریم، آیاتى چند به طور صریح، در مورد حجاب و کیفیت آن نازل شده است. در سوره نور، طى آیات مفصلى آمده است: «... و به مردان مؤمن بگو که چشم‏هاى خود را(از نگاه به نامحرمان) فروگیرند و نیز دامان خویش را، که براى ایشان پاکیزه‏تر است. همانا خداوند به آنچه انجام مى‏دهند، آگاه است. و به بانوان با ایمان بگو چشم‏هاى خود را( از نگاه هوس‏آلود) فروگیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت‏هاى خود را جز آن مقدارى که ظاهر است، ننمایند و زینت‏هاى خود را آشکار نسازند، و روسرى‏هاى خود را بر سینه افکنند وزینت خود را آشکار نسازند مگر براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدر شوهرانشان یا برادرانشان، پسر برادرانشان، زنان هم کیششان، کنیزانشان، مردان سفیهى که تمایلى به زنان ندارند، و یا کودکانى که غیر ممیّز هستند. و پاهاى خود را بر زمین نکوبند تا زینت‏هاى پنهانشان آشکار شود. و همگى به سوى خداوند باز گردید، اى مؤمنان! باشد که رستگار شوید».[۱]

    همچنین در سوره احزاب آمده است: «اى پیامبر! به همسران و دختران خویش و بانوان با ایمان بگو روسرى‏هاى بلند خود رافروافکنند تا به عفاف و حریت شناخته شوند و مورد آزار و تعرض هوسرانان قرار نگیرند و خداوند، آمرزنده و مهربان است».[۲]

    «اى زنان پیامبر! شما اگر تقوا داشته باشید، همانند دیگران نیستید. بنابراین، هرگز نرم و نازک با مردان، سخن مگویید تا آن که دلش بیمار است، به طمع افتد. بلکه متین و نیکو سخن بگویید و خانه را منزلگاه خویش قرار دهید و هرگز مانند دوره جاهلیت نخستین، [براى نامحرمان ]آرایش و خودآرایى نکنید و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و از خدا و رسولش اطاعت نمایید».[۳]

    ----------------------------------------------------

    [۱] ـ سوره نور: آیات : ۳۰ و ۳۱.

    [۲] ـ سوره احزاب: آیه ۵۹.

    [۳] ـ سوره احزاب: آیات ۳۲ و ۳۳.

     

     

    حجاب در قرآن (1)

    در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد.

    یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)

    جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.

    در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.

    مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن

    حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد.

    حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.

    اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.

    علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده‎اند.

    هدف و فلسفه حجاب

    هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید:

    إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات؛13) بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.

     

    -=هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ؛

    اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی‎دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جهالت و گمراهی بودند.=-

    از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دست‌یابی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی هم‎چون:

    قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛ ای رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است.

     

     

    حجاب چشم

    قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

     

    قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ(نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

     

    حجاب در گفتار

    نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:

    فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.

     

    حجاب رفتاری

    نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشان دادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند

    وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.

     

    از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است.

    بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد؛

    حجاب و عفت

    دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد.

    حجاب زنان سالمند

    قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه می‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباس‎های رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت می‎گوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباس‎هایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.

    وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.(نور؛60)

     

    علاوه بر رابطه‌ی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه‌ی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‎ای از مرحله‌ی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همه‌ی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است.

    آیا حجاب مانع همه بزهکاری های اجتماعی است؟

    img/daneshnameh_up/8/87/hijab1.gifبا توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبهه‌ی افرادی که برای ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار می‎دهند آشکار می‎گردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهم‌ترین و اساسی‏ترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار می‌کند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزله‎ی سنگ بنای دیگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهنده‌ی رفتارهای اوست.

    البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه‌ی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمی‎توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می‎شود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامت‎ها و نشانه‎های عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی نیز رابطه‌ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ی ریشه و میوه دانسته‌اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوه‌ی عفاف، و عفاف، ریشه‌ی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته‌و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم می‌کنند؛ چنین انسان‎هایی باید در قاموس اندیشه‌ی خود این نکته‌ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه‌ی ناپاکِ بی‌حجابی نخواهد شد.

     

    حجاب در قرآن (2)

    کندوکاو در آیات حجاب, آن هم یک جا و همه سونگرانه, براى اهل نظر و فقه پژوهان, مى تواند ره گشا و پرفایده باشد و آنان را در دستیابى به زوایاى گوناگون این گزاره مهم اجتماعى, رهنمون سازد.
    کنار هم گذاردن آیات حجاب و درنگ بر روى آنها و توجه به آغاز و پایان نشانه هاى پیوسته و ناپیوسته هر یک از آیات, بسیار روشن گر خواهد بود و ره گشا,که در ضمن بحث,به این نکته اشاره خواهد شد.
    نکته شایان توجه این که:در کنار هم و به ترتیب نزول آوردن آیات و دقت و درنگ روى آنها, نشان خواهد داد که حکم حجاب,یک باره اعلام نشده,بلکه کم کم و با گذشت زمان و آماده شدن زمینه و… بر قلب مبارک پیامبر(ص) نازل شده است.
    ابتدا, در روزهاى پایانى سال پنجم هجرى, در جریان ولیمه ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش(همسر طلاق داده شده زیدابن حارثه) آیه حجاب همسران پیامبر(ص) بر آن حضرت نازل شد.
    همه مردان برابر دستور این آیه شریفه مى بایست از پس پرده با همسران پیامبر(ص) سخن بگویند.
    در مرحله دوم, خویشاوندان نسبى از دایره این حکم بیرون شدند و آنان اجازه یافتند با همسران پیامبر(ص) بى آن که پرده اى در بین باشد, سخن بگویند.
    در مرحله سوم, جلباب (چادر) به عنوان حقى براى همسران و دختران پیامبر(ص) و زنان مؤمن قرار داده شد.
    در مرحله چهارم, آیات سوره نور احکام حجاب بانوان را روشن ساخت.
    در مرحله پنجم, اجازه گرفتن براى ورود به محل استراحت بانوان محرم, مطرح شد.

    چند نکته از این بررسى به دست مى آید:

    1.در نگاه به بانوان مَحْرَم و اندازه پوشش آنان در برابر مَحْرَمان, بین خویشاوندان نسبى و سببى فرق است;یعنى هیچ گاه پوشش مادر نزد فرزند, همانند پوشش مادرزن در نزد داماد نیست.
    2. این که گفته مى شود محرمان, چه سببى و چه نسبى, مى توانند به همه جاى بدن یکدیگر نظر بیفکنند, به جز عورت و شرمگاه, سخنى است بى دلیل.این بخش از بحث مقدارى به درازا کشید که چاره اى نبود;زیرا فقیهان روزگار ما, آن گونه که از حاشیه هاى عروةالوثقى بر مى آید, ه مه,برخلاف این نظر دارند;از این روى بایسته بود که دلیلهاى این مسأله بیش تر به بوته بررسى گذاشته شود.
    3.روایات رسیده از معصومان در این موضوع,سخن جدیدى,غیر از آنچه از آیه هاى حجاب فهمیده مى شود, بیان نکرده اند.
    4.از ملاکها و معیارهاى به دست آمده از بحث و کندوکاو در آیات شریف, در گزاره هاى جدید و مسائل نوپیدا بهره بردیم و آنها را به گونه استدلالى, شرح دادیم.در مثل فرق بین عکس و صاحب عکس و فیلم شخص و خود شخص بیان شده است.

    ترتیب نزول آیات حجاب
    نخستین مرحله:

    تا پیش از سال پنجم هجرى, بر زنان مسلمان, واجب نشده بود که حجاب داشته باشند.آنان با همان لباس معمول و مرسوم آن زمان, در جامعه حاضر مى شدند,با مردان سخن مى گفتند و حتى با آنان بر سر یک سفره مى نشستند و از یک ظرف غذا مى خوردند;تا این که در سال پنجم هجرى, پس از ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش,خداوند حجاب را بر زنان حضرت قرار داد و به مؤمنان دستور داد, هرگاه از همسران پیامبر(ص) چیزى خواستید, از پشت پرده بخواهید:
    (واذا سألتموهن متاعاً فاسئلوهن من وراء حجاب.)
    سپس دلیل این دستور را چنین بیان مى فرماید:
    (ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن.)1
    نکته: پیش از نازل شدن آیه حجاب,در همین سوره شریف, آیات دیگرى نازل شده که در آنها, شأن همسران پیامبر(ص) در صورت نگهداشت تقواى الهى, از شأن دیگر زنان برتر دانسته شده است و به همسران پیامبر(ص) دستور داده شده که از حجره ها,مگر براى کارهاى ضرورى,خارج نشوند و با ناز و کرشمه,با مردان سخن نگویند و بسان دوران جاهلیت نخستین, خود را نیارایند:
    (یا نساء النبى لستن کاحد من النساء ان اتّقیتنّ فلا تخضعن بالقول فیطمع الّذى فى قلبه مرض وقلن قولاً معروفا. وقرن فى بیوتکن ولا تبّرجن تبّرج الجاهلیة الاولى.)2

    دومین مرحله:

    در پى نازل شدن حکم حجاب درباره همسران رسول خدا(ص) و بازداشته شدن مردان از مستقیم سخن گفتن با آنان و دستور به نگاه نکردن به ایشان, که گویا این حکم,همه, حتى پدران, برادران و خویشان همسران رسول خدا را در بر مى گرفت, این پرسشها مطرح شد:
    آیا پدران همسران رسول خدا(ص) از دیدن دختر خود بازداشته شده اند؟
    آیا برادران همسران رسول خدا(ص) حق دیدن خواهران خود را ندارند؟
    آیا پسران همسران پیامبر(ص) که از شوى پیشین خود داشتند, دیگر اجازه ندارند مادران خود را ببینند؟
    آیا زنان مؤمن,بسان مردان مؤمن باید از پس پرده با همسران پیامبر(ص) سخن بگویند؟3
    ییعنى آیا همان گونه که (یا ایها الذین آمنوا) زنان و مردان با ایمان را در بر مى گیرد و تنها از بابِ (تغلیب)ضمیرها مذکر آمده است, در (اذا سألتموهن)ضمیر مخاطب از باب (تغلیب)به صورت مذکر آمده است;ولى در واقع زنان را هم در بر مى گیرد و برابر این حکم زنان مؤمن نیز باید از پَس پرده با همسران رسول خدا(ص) سخن بگویند; یا خیر, این حکم ویژه مردان است؟
    در پى این پرسشهاى گوناگون و شبهه ها, این آیه شریفه بر قلب مبارک رسول خدا(ص) فرود آمد:
    (لاجناح علیهنّ فى آبائهنّ ولاابنائهن ّولااخوانهنّ ولاابناء اخوانهنّ ولاابناءاخواتهنّ ولانسائهنّ ولاماملکت ایمانهنّ واتقین اللّه انّ اللّه کان على کلّ شىء شهیدا.)

     

     

    حجاب در کتاب آسمانى

    دومین آیه اى که بر وجوب رعایت حجاب براى زنان در برابر نامحرمان، دلالت صریح مىکند، آیه 59 سوره احزاب است که مىخوانیم:

    اى پیغمبر! به همسران و دخترانت و بانوان مومن بگو: با روپوشها و روسرى ها و چادرها و جلبابها خود را بپوشانند. زیرا این کار (چادر پوشیدن) موجب مىشود که بهتر به عفت شناخته شوند، و مورد آزار و تعرض هوسرانان قرار نگیرند. (و اگر تاکنون خطا و کوتاهى از آنها سر زده توبه کنند، زیرا) خدا همواره آمرزنده، و مهربان است.

    این آیه نیز به اصل وجوب حجاب براى بانوان، تصریح نموده است و در پایان به یکى از فلسفه هاى حجاب که عدم آزار از ناحیه مزاحمها است اشاره کرده است.

    مى توان گفت: این آیه در قرآن جامع ترین آیه در حفظ حجاب و حریم عفّت است، به خصوص با توجه به آیه قبل از خود، و آیه بعد که شدیدترین هشدارها را به متجاوزین حریم عفّت داده است.

    در این آیه دو مطلب در مورد حجاب هست که با بررسى آن دو حقیقت مطلب آشکار مىگردد، یکى آنکه منظور کلمه یُدنینَ چیست و دوم آنکه منظور از جلباب چه مىباشد؟ یُدْنِینَ در اصل از دُنُوّ به معنى نزدیک کردن است، منظور از آن در این آیه این است که زنان باید لباس حجاب مثلاً چادر را از خود دور نسازند، و صورت و بدن خود را به وسیله آن بپوشانند.

    علاّمه شهید مطهّرى در توضیح این مطلب مىنویسد:

    استفاده: زنان از روپوشهاى بزرگ که بر سر افکنده اند، دو جور بوده است، یک نوع صرفا جنبه تشریفاتى و اسمى داشته است، همانگونه که در عصر حاضر بعضى از بانوان چادرى را مىبینیم که چادر داشتن آنها صرفا جنبه تشریفاتى دارد، با چادر هیچ جاى بدن خود را نمى پوشانند، بلکه آن را رها مىکنند، وضع چادر بر سر کردنشان نشان مىدهد که اهل پرهیز از معاشرت با مردان نامحرم نیستند، و از اینکه مورد بهره بردارى چشمها قرار بگیرند، امتناعى ندارند.

    نوع دیگر بر عکس بوده و هست، زن آن چنان با مراقبت لباسها و چادر خود را مىگیرد و آن را رها نمى کند که نشان مىدهد که اهل عفاف و حفاظ است، و این کار نیز خود به خود آژیر دور باشى براى دزدان ناموس ایجاد مىکند و ناپاک دلان را مایوس مىسازد)

    نتیجه اینکه جمله یُدنینَ بیانگر آن است که ازپوشش باید به صورت صحیح استفاده شود، وآن را جّدى گرفت، نه صورى وتشریفاتى، و گرنه چه بسا بعضى ازپوششها حتّى مثل چادر به خاطر رها نمودن آن، همچون ویترینهاى مغازه ها، هیجان انگیزتر شده، و نبودش بهتر از بودنش است.

    جمله جلباب جامه گشادى است که از روسرى بزرگتر و از عبا کوچکتر است. و یا پیراهن و یا جامه اى گشاد و بزرگى است که از ملحفه، (ملافه یا روپوش بزرگى همانند چادر است) که زنان به وسیله آن (بنا به تفسیر المیزان) صورت و گردن و جامه هاى خود را مىپوشانند...

    نتیجه اینکه آیه مذکور مىگوید: زنان باید با پوششى گشاد و وسیع سر و سینه خود را (تا پا) به خوبى بپوشانند، به گونه اى که موجب تهیج هوسبازان، و به دنبال آن مورد مزاحمت آنها قرار نگیرند، بنابر این زنان مسلمان، براساس این آیه، نباید با لباسهاى چسبان، در برابر چشم مردم ظاهر شوند. (2)

    اصلاً: فلفسه حجاب و پوشش، بیشتر از اینرو است که باعث تهیج مردان و جوانان و فساد و گسترش فحشا نگردد.

     

     

    شرافت ویژه زنان پیامبر اکرم (ص)

    یا ایها النبى قل لازواجک و بناتک ونساء المؤمنین یدنین علیهنّ من جلابیبهن, ذلک ادنى ان یعرفن فلایؤذین وکان اللّه غفوراً رحیماً.)
    اى پیامبر! به همسران و دختران خود و زنان مؤمن بگو: چادرهاى خود را بردوش گیرند. این نزدیک تر است, براى این که شناخته و مورد آزار و اذیت قرار نگیرند و خدا آمرزنده مهربان است.
    تاکنون روشن شد که همسران پیامبر مى باید خود را در پَسِ پرده نگه دارند و تنها با خویشان نسبى و زنان مؤمن و بردگان مى توانند بدون پرده روبه رو شوند.
    از دیگر سو, این وظیفه, شرافت ویژه اى نیز بود که شامل زنان پیامبر(ص) شده بود; همان گونه که پیش از این نیز شرافتها و وظیفه هاى دیگرى نیز پیدا کرده بودند, از جمله:
    ام المؤمنین: (وازواجه امهاتهم)0 و مساوى نبودن با دیگر زنان مسلمان در کیفر و پاداش, البته به شرط داشتن تقوا: (یا نساء النبى لستن کأحد من النساء ان اتّقیتنّ.) و از جمله وظیفه هایى که بر همسران پیامبر مقرر شده, به ناز و کرشمه سخن نگفتن با مردان و پسندیده سخن گفتن: (فلاتخضعن بالقول… وقلن قولا معروفاً) و خارج نشدن از خانه: (قرن فى بیوتکن) به گونه دوران جاهلى خود را نیاراستن: (لاتبّرجن تبّرج الجاهلیة الاولى.) به هر حال, بخشیدن شرافت, بدون قرار دادن وظیفه و تکلیف ویژه نبوده است.
    حال پس از فرا خواندن (امهات المؤمنین) به حجاب که هم شرافت و امتیازى بوده و هم تکلیف و وظیفه اى, همین وظیفه را و امتیاز را به دیگر زنان مؤمن نیز بخشیده است; تا آنان از شرافت بهره مند شوند و قدر و منزلت آنان شناخته شود و جوانان و ولگردان, با آنان برخورد به دور از ادب, و آزار دهنده نداشته باشند و دریابند که اینان زنان با شخصیت و از خاندان شریف و پاک هستند و نباید به هیچ روى, آزرده و اذیت شوند.
    از این روى حجاب, جایگاه ویژه اى دارد و شرافتى به شمار مى آید براى زنان مؤمن. چنین بود که زنان مدینه از این دستور خداوند استقبال کردند و به سرعت مقنعه ها و چادرهاى سیاه تهیه کردند و با آنها خود را پوشاندند.
    ام سلمه مى گوید:
    (لما نزلت هذه الآیه: (یدنین علیهن من جلابیبهنّ) خرج نساء الانصار کأنّ على رؤسهن الغربان من اکسیة سود یلبسنها.)
    وقتى که آیه شریفه: (خود را با چادرها فروپوشانید) نازل شد, زنان انصار از خانه ها خارج شدند, به گونه اى که گویا کلاغهاى سیاه بر روى سر آنان نشسته اند; به خاطر لباسهاى سیاهى که پوشیده بودند.
    بمانند همین سخن از عائشه نیز روایت شده است.
    بى گمان جنبه شرافتى و حق بودن حجاب از جنبه تکلیفى آن بیش تر بوده است; از این روى, در پى اعلام حکم حجاب, وعده بهشت براى پیروى کنندگان از این دستور و وعده عذاب براى مخالفان آن, مطرح نشد, بلکه دلیل عقل پسند و عرف پسند آورد:
    (ذلک ادنى ان یعرفن فلایؤذین.)
    براى شناخته شدن و اذیت نشدن, این بهتر است.
    و به همین خاطر که جنبه شرافتى و حق بودن آن بیش تر مورد نظر بوده, زنان مدینه, براى جلوه گر شدن ابهت و حشمت خود, چادر سیاه بر سر افکنده اند; با این که پیامبر(ص) نفرموده بود چادر سیاه بر سر افکنند. بویژه این که پارچه سیاه و پوشش سیاه به سبب جذب حرارت خورشید , براى سرزمینى چون شبه جزیره عربستان, مناسب نیست. بنابراین تنها توجیهى که براى این گونه لباس وجود دارد, همان ابهت و حشمت پیدا کردن و استفاده کامل از این حق است.
    تا بدان جا حق و شرافت بودن حجاب و چادر, بر تکلیف بودن آن برترى داشته که حتى عمر بن خطاب, خلیفه دوم مسلمانان, فکر مى کرد: چادر حق است, نه تکلیف; از این روى به کنیزکان اجازه پوشیدن چادر را نمى داد:
    (کان عمر بن الخطاب, لایَدَع فى خلافته أَمة تقنع ویقول انما القناع للحرائر لکیلا یؤذین.)
    عمر بن خطاب, در زمان زمامداریش, به هیچ روى اجازه نمى داد که کنیز ان مقنعه بپوشند و مى گفت: مقنعه, ویژه زنان آزاد است; تا شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند.
    انس مى گوید:
    (رأى عمر جاریة مقنّعة فضربها بدرته وقال القى القناع لاتشبهین بالحرائر.)
    عمر کنیزى را دید که مقنعه بر سر کرده بود, با تازیانه بر سر او زد و گفت: مقنعه را بر دار و خود را به زنان آزاد همانند نساز.
    در این فکر, عمر تنها نیست و دیگران نیز این چنین برداشتى را از حکم حجاب داشته اند. در مثل از ابن شهاب پرسیده شد: آیا کنیز ازدواج مى کند و سرخود را مى پوشاند. وى در پاسخ, آیه شریفه: (یا ایها النبى قل لازواجک…) را تلاوت کرد و گفت:
    (فنهى اللّه الاماء ان یتشبّهن بالحرائر.)6
    خداوند کنیزان را از این که خود را همانند زنان آزاد درآورند, بازداشته است.
    نکته: از پرسش و پاسخ روشن مى شود که پرسش کننده مى دانسته است: کنیز تا شوهر نکرده, حق ندارد چادر سر کند; از این روى حکم کنیز شوهر کرده را مى پرسد که آیا کنیز, با ازدواج کردن, به شرف پوشیدن چادر نایل مى شود؟ ابن شهاب, پاسخ مى دهد: کنیزکان, چه ازدواج کنند و چه ازدواج نکنند, از این حق, بهره اى نخواهند داشت.
    نکته مهم: ما اکنون بر آن نیستیم کار عمر را موجّه جلوه بدهیم, یا به بوته نقد بگذاریم. همچنین, بر آن نیستیم از روایى و ناروایى برده دارى و شبهه هایى که در این باب وجود دارد, سخن بگوییم.
    اکنون سخن در این است: آیا حجابى که بر همسران رسول اکرم(ص) و دختران آن بزرگوار و زنان مؤمن قرار داده شده, تنها یک تکلیف و اجبار تعبدى و شرعى بوده, یا تنها حق و شرافت بوده و الزامى در آن راه نداشته است و یا این که حق و تکلیف, همراه هم بوده است؟
    روشن شد که بنابر نگرش عمر بن خطاب و ابن شهاب, چادر و حجاب حق و شرافت ویژه زنان آزاد است و کنیزان از آن بهره اى ندارند.
    به دیگر سخن, عمر بن خطاب و دیگر همفکرهاى وى, پوشیدن چادر را مانند (آزادى) و لازمه آن مى دانسته اند و مى پنداشته اند: همان گونه که کنیز از آزادى محروم است, از پوشیدن چادر و مقنعه نیز محروم است. یا همان گونه که کنیز از داشتن مال و مالک شدن محروم است, از دا شتن حجاب و پوشیدن چادر نیز محروم است.
    امّا در برابر این قول, احتمالهاى دیگر و دیدگاههاى دیگر وجود دارد; در مثل چه بسا حجاب حق همراه با تکلیف باشد; همان گونه که آزادى حق همراه با تکلیف است. آن جا که شخص مى خواهد خود را بنده دیگران قرار دهد و با دست خود, ریسمان بردگى را برگردن خود بیندازد, خطاب:
    (ولاتکن عبد غیرک قد جعلک الله حرّا.)
    برده غیر نباش خداوند تو را آزاد قرار داده است.
    وى را مکلّف به برخوردارى از آزادى و زدودن بند بردگى مى کند و آزاد بودن را بر او تکلیف مى کند.
    ولى آن جا که جایگاه آزادى شناخته شده است و کسان ارزش آن را مى دانند, به هر قیمتى از آن پاسدارى مى شود و انسانها براى آزاد زیستن, از همه چیز خود در مى گذرند و حتى به این پندار و گمان که پس از چند نسل فرزندانشان آزاد بزیند و آزادانه سرنوشت خود را رقم بزنند , حاضرند خود را به کشتن بدهند و از اساسى ترین حق, که حق حیات است, خود را محروم سازند, تا شاید نسیمى از آزادى به فرزندان و نسلهاى بعدى بدمد, جاى تکلیف نیست و کسى به آزاد زیستن تکلیف نمى کند.
    نتیجه: حجاب و چادر مى تواند هم حق بشرى باشد و هم حق الهى. یعنى اگر کسى خواست از آن حق بهره ببرد و به این پایه از رشد و عقل رسید که پوشش را مصونیت دانست, نه محدودیت, شرافت دانست, نه پستى و… از حق خود که همان استفاده از چادر است, به خوبى بهره مى برد نیازى به امر و نهى ندارد, بلکه حجاب را سرمایه خود مى داند و از آن دفاع مى کند. ولى اگر کسى به این پایه نرسیده است, شرع به عنوان دوستار و خیرخواه او, او را به داشتن حجاب وا مى دارد.
    مثال روشن و فقهى مورد پذیرش همگان, مسأله حق الحضانة است که به باور مشهور نگهدارى کودکان, تا دو سالگى بر عهده مادر است و پس از دو سال حق نگهدارى دختر تا هفت سال با مادر و آن گاه با پدر است و حق نگهدارى پسر, پس از دو سال, مطلقا, با پدر است.
    اگر به پرونده هاى اختلافى دادگسترى در این باب نگریسته شود, روشن مى شود که بیش تر وقتها, مادر خواهان افزایش زمان نگهدارى است و حاضر است براى این خواست خود و رسیدن به آن, بهاى سنگینى را بر عهده گیرد. در این صورت, هیچ سخنى از تکلیف به میان نمى آید و همه بحث ها درباره مصالحه و راضى کردن پدر براى واگذارى این حق به مادر است و سخن از جایز بودن و نبودن دریافت وجه در برابر این واگذارى حق است.
    حال اگر موردى پیدا شد که نه پدر و نه مادر حاضر است کودک را سرپرستى و نگهدارى کند, در این صورت, مسأله تکلیف مطرح مى شود و شرع و قانون, پدر, یا مادر و یا هر دو را وا مى دارد که مصالح کودک را رعایت کنند.
    بنابراین حجاب, بسان حق نگهدارى کودک, مى تواند هم حق باشد و هم تکلیف. باز جاى این پرسش است که آیا این حق و تکلیف, در محدوده زنان آزاد است و کنیزکان را در بر نمى گیرد, یا چرا آنان را هم در بر مى گیرد؟
    آیا این حق, بمانند حق نفس کشیدن و حق بقاى حیات است که همگانى است, یا مانند حق نگهدارى کودک است که شخصى و تنها براى پدر و مادر است؟

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     




    برچسب‌ها:
    برمحمّد و آل محمّد صلوات