رسیدن ایام فاطمیه بر دوستداران فاطمه ؛ تسلیت باد


کاش می شد بنویسند مرا سینه زنت

کاش می شد بنویسند به نام حسنت

کاش در اول پرونده ی دنیائیمان
بنویسند غلام پسر بی کفنت

کاش می شد که مرا دست کرامات شما
بنویسد اسیر غم و در د و محنت

غزل مرثیه ی روضه ی ما هستی تو
من همان شمع برافروخته ی انجمنت
**
راستی مادر مظلومه ی غربت زده ام
در سوالم . جرم تو چیست ؟ چرا هی زدنت ؟

از هجوم در و دیوار و دستی سنگین
درد می کرد نگفتی ....همه جای بدنت

پیرهن بافته ای بهر حسین اما حیف
گفت زینب که غارت شده آن پیرهنت
یاسر مسافر

........................

جایی برای کوثر و زمزم درست کن
اسما! برای فاطمه مرهم درست کن

تابوت کوچکی که بمیرم درون ِ آن
با چند تخته چوب برایم درست کن

تا داغ این شقایق زخمی نهان شود
تابوتی از لطافت شبنم درست کن

مثل شروع زندگی من و مرتضی
بی‌زرق و برق و ساده و محکم درست کن

از جنس هیزمی که در ِ خانه سوخت، نه
از چند چوب و تخته‌ی مَحرم درست کن

طوری که هیچ خون نچکد از کناره‌اش
مثل هلال لاله کمی خم درست کن

 شیخ رضا جعفری

--------------

یک مشت خاک روی تو یک مشت بر سرم
باور نمیکنم که تویی در برابرم

دیوانه کرده است مرا عطر وبوی تو
پیچیده در تمامی من ای معطرم

خیرالنساء ودفن غریبانه ؟ وای من
مظلومه ای شبیه علی ماه بی حرم

بارفتن تو زلزله ای در تنم نشست
با اینکه من هنوز همان مرد خیبرم

هربار در جواب چطور است حالتان؟
بیمار وزردوتبزده گفتی که بهترم

خون گریه از سراسر من میچکد ولی
باسیل اشک راه به جایی نمیبرم

شاید اگر که روضه بخوانم سبک شوم
اما نه باز راه به جایی نمیبرم


دل کندن از تو سخت ترین کار عالم است
یک مشت خاک روی تو یک مشت بر سرم

علی اصغر ذاکری

--------------

 

 

ای روح آفتاب چرا پا نمی شوی

بانوی بو تراب چرا پا نمی شوی

پهلوی من هم از خبر رفتنت شکست

رکنم شده خراب چرا پا نمی شوی

با قطره قطره اشک سلامت نموده ام

زهرا بده جواب چرا پا نمی شوی

خورشید لطمه دیده حیدر بلند شو

بر جمع ما بتاب چرا پا نمی شوی

رفتی و روی صورت خود را کشیده ای

ای مادر حجاب چرا پا نمی شوی

بی تو تمام ثانیه ها دق نموده اند

رفته زمان بر آب چرا پا نمی شوی

روی کبود تو به نگاهم اشاره کرد

مردم از این خطاب چرا نمی شوی

می میرد از تنفس دلگیر کوچه ها

این غنچه های ناب چرا پا نمی شوی

رحمان نوازنی
............

جارو بدست می شوی و کار می کنی

داری برای خانه غذا بار می کنی

شکر خدا که پا شده ای راه می روی

مثل قدیم با همه رفتار می کنی

فضه برای تو اینجاست فاطمه

تقسیم کار با تن بیمار می کنی

لبخند می زنی دلم آرام تر شود

یا سقف خانه بر سرم آوار می کنی

وقتی سوال می کنم امروز بهتری

جارو بدست می شوی و کار می کنی

حسین رستمی

.........

سرسنگین

غصه ات ای ملک سوخته پر سنگین است

گریه ام روز و شب و شام و سحر سنگین است

کس زمن بعدِ تو بر صبر توقع نکند

بشکند چون که کمر، درد کمر سنگین است

بانویم، هست یقینم که ترا چشم زدند

وضع و حال تو بگوید که نظر سنگین است

با علی حرف بزن تا که نگویند به هم

با علی مثل همه فاطمه سرسنگین است

رمقی نیست که حرکت بدهی جسمت را

نتوانی بزنی بال که پر سنگین است

تک و تنها وسط راه رهایم نکنی

راهزن پر شده و بار سفر سنگین است

همه با دیدن روی تو چنین می گفتند

دست آنکس که تو را زد چه قدر سنگین است.

غلامرضا حق پرست

.......................

این قدر بین رفتن و ماندن نمان بمان

پیرم مکن ز بارغمت ای جوان بمان

خورشید من به جانب مغرب روان مشو

قدری دگر به خاطر این آسمان بمان

مهمان نُه بهار علی پا مکش ز باغ

نیلوفر امانتی ِ باغبان بمان

ای دل شکسته آه تو ما را شکسته است

ای پرشکسته پر مکش از آشیان بمان

دیگر محل به عرض سلامم نمی دهند

ای هم نشین این دل بی همزبان بمان

راضی مشو دگر به زمین خوردنم مرو

بازی نکن تو با دل این پهلوان بمان

روی مرا اگر به زمین می زنی بزن

اما بیا بخاطر این کودکان بمان

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

اینقدر بین رفتن و ماندن نمان بمان

.........

 

چه می شود که به زانوی من توان بدهی

دوباره صورت خود را به من نشان بدهی

چه می شود که زمان قنوت نیمه شبت

دوباره بازوی خود را کمی تکان بدهی

چه می شود که دگر مثل روزهای قدیم

کنار سفره خودت نان به دستمان بدهی

به جای آنکه شوی پرپر و به خاک افتی

و روح خسته خود را به آسمان بدهی ـ

ـ گل شکسته ی من پا بگیر در این باغ

که باز عطر بهشتی به باغبان بدهی

تو را به جان عزیزت مخواه بنشینم

به چشم خویش ببینم چگونه جان بدهی

نفس تو می کشی و حال کودکان این است

چه می شود تو اگر جان در این میان بدهی

 

 

محسن عرب خالقی

/ 5 نظر / 10 بازدید
محسن

سلام. مطمئنی الان توی فاطمیه هستیم؟ با مطلبی در مورد اعجاز قرآن به روز هستم. دوست دارم نظر شما رو در موردش بدونم.

الهه ي آتش

چه بخشنده خدای عاشقی دارم که می خواند مرا باآنکه می داند گنهکارم ،دلم گرم است، میدانم بدون لطف او تنهای،تنهایم، ای دوست برایت من خدا"را آرزو دارم.

بهمن

سلام دوباره با موضوعات: ""آیا با دوست دخترت ازدواج میکنی؟؟"" ""كلیپ عاقبت دوست پسر بازی"" ""بدحجابی=خیانت به خون شهدا"" ""روابط ناسالم دختر و پسر=روابط نامشروع=ایدز"" ""طرح برخورد با مردان بی غیرت"" در خدمتتون هستیم! یاعلی

الهه ي آتش

ايــن روزهـــا همــه بــه مــن دلـتــنـــگــي هــديــه مـي دهنــد لطفـــا آتــش بــس اعــلام کــنيد! بــه خـــدا تمــــامـ شــد دلـــــــــــم…! ------------------------------------------- اااااااااااااااااااااااااپم[چشمک]